درد
پا درد تقریبا بیچارم کرده ....
خار ِ پاشنه ....!
راه رفتن برام یکی از سختترین کارا شده و درد عذاب اوری که با مسکن اروم بشو نیست ....
کاش راه چاره ای بود ...
پا درد تقریبا بیچارم کرده ....
خار ِ پاشنه ....!
راه رفتن برام یکی از سختترین کارا شده و درد عذاب اوری که با مسکن اروم بشو نیست ....
کاش راه چاره ای بود ...
شنیده بودم خونه های ِ مجردی اقایون و یا حتی خانم ها کثیفن و مرتب نیستن !
ولی امروز دیدم مرتبی که پیشکش ولی به نظرم کثیف بود واااقعا !!
مرررررد لامصب مملوء از میکروب میشی که اینجور🙄
اقلا برا خودتون یه کم تمیز باشین؟!
واقعا چرا به سابیدن ِ وسایل هیچ اعتقادی ندارن اکثرشون؟!
تا بچه تر بودم دلم میخواست به شدت تو خوابگاه یا خونه دانشجویی باشم بعدا هرچی بزرگتر شدم دیدم حتی زندگی خانوادگی هم تحملش برام سخته ...!
هیچیی دیگه یه دور هم اینجا به کار افتادم !
امان از رو در وایسی !
بازم یکی از انگشتام برید و چقدر میسوزه ...
نهایت اینکه پیشووونی منو کجا میشوووونی و این صوووبتا !
سوالاتم خیلی حساس و خاص و استراتژیک شدن !
پرسیدم که فردا که شب میشه وقتی موقع ِ خوابه عید میشه یعنی؟
میگه بله !
میگم فردا پس روزه اخر سال میشه؟
میگه بله !
میگم یعنی فردا شب که عید شه فرداش یکُم میشه دیگه؟
میگه بله !
خدا رو شکر به این سوالاتم عادت کرده !
صبح ماشین رو روشن کردم یادم اومد یه چیزی نبردم دوباره رفتم بالا و در ِ صندوق رو نبستم!
اومدم پایین
اصلا پنج دقیقه هم نشد!
تا اومدم بشینم دیدم ء وای !
رو صندلی اینا جا پای ِ گربه اس!
چند بار بهش گفتم تووووله سگ کجایی ! صدا از نداش در نیومد !
چک کردم ببینم کار یک یا دو نکرده باشه خدا رو شکر نبود ولی پیداش نمیکردم .
نهایت دو سه تا پیشت کردم و چیزی نبود فقط گه زده بود به صندلی ها ماشین و صد البته اعصاب ِ من !
ده دوری تقریبا صندلی ها رو تمیز کردم بالاخره راضی شدم بشینم!
رفتم مرحله بعد!
استرس و توهم ِ اینکه اگه قایم شده باشه زیر صندلی و بره تو پاچه ام چی ! کم کم توهم شدت گرفت پاهامم به خارش افتاد !
خلاصه وضعیتی داشتم ....
کاش این جونورها ولم کنن یخته !
منو به حال ِ خودم بزارم !
😒
ازینکه دلم واسه یک سری ادما تنگ میشه خجالت میکشم!
یه دوش آب ِ گرم
یک لیوان چایی بزرگ
استامینوفن ۵۰۰
خشک کردن ِ موها
آلپروزولام
کیسه آبجوش
اهنگ بی کلام همیشگی
تایمر خاموش شدن رو ۱۰ دقیقه
خیلی میچسبه !
شب بر شما خوش
حتی شبکه ی دو تلوزیون دارن در مورد ِپاختر صحبت میکنن!
مجری میگه چرا میگین موسی کو تقی ؟!
اون مجری گفت به همون دلیل که ما میگیم یا کریم !
جا داره اضافه کنم :
پس به همون دلیل ما هم میگیم پاختری !
به به !
چه شبکه ها و برنامه های ِ زیبا و شیک و خوش ترکیبی !
قشنگگگگگ سفارشی شده برنامه هاش!
مخصوصا هر سری یه تِرَک سرود گروهی میدن ....!
چه چیزا که با این دو تا چشم ندیدیم امسال ....
بااااشه طوری نیست.
تو کوچه ما هم عروسی میشه.
قشنگ میخوام عوق بزنم حتی ازینکه مجبورم صدا رو بشنوم زود برم بادز بزارم گوشم اقل ِ کم حرص نخورم .
تفاوت ِ عقیدتی شدیدا بالاس تو این خونه!
دست و جیغ و هورا!
منتهااااا
برانکارد بیارین منو توش بزارین که من خورد و خمیرم همین الان میمیرم و این صحبت ها !
مشتری کپ کرد گفت تو خودت چیکار میکنی ؟!
گفتم پت پستچی شدم و براش توضیح دادم .
کار جدید رو خیلی دوست داشت ازم تشکر کرد و ازینکه اینقدر قیافم درب و داغون بود شرمنده امم شد!
نهایت من برای ِ اینکه فکرم راحتتر باشه مبلغ زیادی رو کسر کردم و بدین سان اخرین سفارش ِ سال ِ تخماتیک ِ ۱۴۰۱ هم به پایان رسید.
راستی با یه بچه ها بلاگفایی که کلا شناخت از جک و جوونور داره انگار صحبتی در مورد تخم ِ پاختر شد!
گویا این کار خود خواسته توسط ِ والدین صورت گرفته چون احتمالا تخم به درد نمیخورده با اینکه توش جوجه بود ...!
به هر صورت خیلی هم خر نیستن گویا.
برید گوگل بزنین آهنگ مرتضی موقع بزن و بکوبه موقع بزنم به چوبه!
خوب !
اول آهنگ ِ که یه اهنگی هست میزنه .
یه پنگوئن رو تجسم کنین که داره با این ریتم با تموم وجود
میدوه !
اون منم .
کاش درست شه کارا 🫠🙃
اومدم چشمامو ببندم گفتم بخوابم دیگه دم صبح شد !
اونوقت این افتاد تو ذهنم :
تنگ میشه دلم واست دم صبح من خل…
وگرنه کم ندیدم همه طور بعد تو!
خدایا بسههههه دیگه
به قول این یارو!
نشستم یک کار دیگه درست کردم .
در صورتی که اصلا تقصیر من نبود قاطی شدن ِ رنگ ها .
ولی یه جور دیگه دوختم !
و تا الان که تازه صبح شده به این فکر کردم ایا من اینقدر خسته شدم اصلا مشتری قبول میکنه یا نه؟
وقتی بهش نشون بدم کار قبلی انجام شده و رنگ قاطی شده !
و این کارو دوختم .
ایا اصلا میپذیره؟!
نهایت شخصا فردا میرم .هرجور نظرش باشه حقش هست.
اما بغضم از این هست که امسال من برای ِ چیزهایی تلاش کردم که نمیدونستم ثمر میدن یا نه؟
تحمل ِ درد کردم .
تحمل ِ زندگی کردم .
تحمل ِ مشیت ِ الهی کردم .
و هربار تو هر موقعیت تلاش کردم تو نامعلوم ترین حالت ِ ممکن!
تو سراب ترین حالت ممکن !
اوسا کریم مواظبم باش من امسال خیلی شکستم ...
الان چینی بند زده ام ....
کاری که داشتم انجام میدادم رنگ قاطی کرده!
و من واقعا دنبال ِ گل هستم بگیرم به سرم!
و اینکه من چند جا گفتم تو وب ها که پاختر!
و همه پرسیدن پاختر چیه؟!
پاختر همون یا کریم یا قمری میشه !
تازه پاخترم نمیگیم پاختِری مییگیم 😂
یکبار در زمان ِ مدرسه با یکی از بچه ها که تهرونی بود بحثم شد گفت برو خودتو جمع کن!
وقتی به جوجه میگین چوری
به مچاله میگین چماله
و تازه اینقدرم شل حرف میزنین و هی اصرار داشت برم خودمو جمع کنم!
اما خوب ندونست که این لهجه بود!
عمدی نبود!
کارد بزنین خونم در نمیاد !
سفارش هام مونده
به شدت مضطربم و اصلا قفل کردم چه گلی به سرم بمالم!
کاش اقل ِ کم میگفتم نمیتونم نه اینکه تا لحظه آخر بگم میتونم حله!
کارا خونه مونده !
کارا خودم مونده !
کارا مردم مونده !
اونوقت شبکه سه ساعت معکوس گذاشته تا عید !
تا دیدم یه جوری مضطرب شدم که نمیدونم چیکار کنم 🫣
وقتی استرس دارم هیچ کاری نمیتونم کنم دیگه !
مکن ای صبح طلوع تا ببینم چیکار کنم .
وای
یه مادر شوهر دارم خیلییییی دوستم داره احساس میکنم کافیه منو تو یه سه گوش ِ اتاق تنها گیر بیاره ...!
فکر میکنم همونجا قیمه قیمه میکنه منو و میخورتم 😂
اونوقت من گاهی وقتا اصن حواسم نیست بهش بعد میبینم یکی داره خودشو تیکه تیکه میکنه بعد میبینم ء داره از دست ِ من حرص میخوره برا خودش🙃
خدا امیدوارم شفا بدهد بهش .
من که نشسته ام یه گوشه ماستم رو میخورم!
پ.ن: به همسرم گفتم ما که خیلی وقت بود همو ندیده بودیم اخه چقدر تنده این مادر ! من کاری کردم؟!
همسرم چی گفت؟!
گفتن که چیکار به تو دارن؟! با همه همینطور شدن ! تو کلا خودتو جدی میگیری😂😂😂😂
مثلا خواست از دلم در بیاره یا قائله رو ختم به خیر کنه!
ولی خوب ابم قطع😂😂
پ.ن دوم :
اقایی که اومدی نظر گذاشتی حرف زشتم زدی !
آینه به همه ی حرفات !
برو یه فکری به حال ِ زندگیت کن اگه اوضاعش اینقدر وخیمه !
خاطرات تو که باشه با گذشته بی حسابم تو کدوم صندوق پسته نامه های بی جوابم
جونمو برات میدادم هرچی میگفتی همون بود غم و غصه که نداشتیم دنیا قد کوچمون بود
دنیارو بهم میریختم اگه تو لب تر میکردی وقتی آینده عجیبه به گذشته برمیگردی
من یه قاب عکس کهنه تو هجوم خاطراتم به چشات خلاصه میشه آخرین راه نجاتم
دوره ی دیوونگیمو هیجان زندگیمو عشق ۱۵ سالگیمو چشمای تو یادم انداخت
لحظه های انتظارو دل دل عقربه هارو حال اولین قرارو چشمای تو یادم انداخت
دوره ی دیوونگیمو هیجان زندگیمو عشق ۱۵ سالگیمو چشمای تو یادم انداخت
لحظه های انتظارو دل دل عقربه هارو حال اولین قرارو چشمای تو یادم انداخت
یه رفتار خیلی عجیب و رو مخی که داره اینه که به یکباره میره تو خودش و سااااااکت میشه .
هرچی هم ازش میپرسم چته آخه ؟!
یه حالتی شبیه به نمیدانم ! اطلاعی ندارم پیش میبره کار رو .
و این خیلی برای ِ من اذیت کننده اس.
از اولی که با هم بودیم من ازین رفتار که به یکباره میره تو غار بدم میومد .
منم میشه که ناراحت میشم یهویی و میرم تو خودم ولی وقتی بپرسه چته میگم حوصله ندارم حالم خوب نیست غمگینم !
منتها اوشون میگه نمییییدانم !
همین کتمان کردن باعث میشه که هی فکر و خیال کنم که چی شد چیکار کردم کارم بد بود خوب بود چی بود ....
این رفتاری که میشینه تی وی میبینه خیلی برام ازار دهنده اس.
قبلا منم میرفتم تو اتاق به کارم میرسیدم ولی تازگی هی میرم میگم اینو میخوای اونو میخوای!
این توجهمم اون رفتار ِ اونو تشدید میکنه....
حوصله ام رو سر برد امشب ! مثل ِ همیشه ام گشنه ام هست .
خوش به حال ِ کسایی که همیشه سیرن و میل به غذا ندارن .
آدما رو تو بیخبری نگذاریم از هم وقتی کنار همیم !
رفتم تو بالکن یه کم نفس بکشم ببینم باید اول چیکار کنم کدوم کارو کنم!
دیدم تخم ِ این پاختره افتاده رو زمین نشکسته هم !
یعنیییییی خلاصه ...یده آبم قطع !
کاش میفهمید چیزی زیرش نیست اقل ِ کم میرفت یه ور دیگه اقلا میگشت . آخه اسکول قبری که سرشی که خالیه !
برا تخمی که مواظبش نبود دو هفته اس منو ایستگاه کرده ...
اینم تو زرد از آب در اومد !
اینقدر من برا این عنتر خانم آسه رفتم آسه اومدم که اقل ِ کم تخم کرده تخمش ثمر بده !
اما انصافا ایییینم برا من تخخخخخم کرد !
کاش میتونستم فحش بنویسم🙃
هرموقع دلم واسه ادم ها تنگ میشه ؛ دلتنگیم رو به هوا میگم!
شاید یه نسیمی ؛ بارونی ؛ نور افتابی بالاخره دلتنگیم رو برسونه به دستش ...
و شاید اون ادم بگه به چه نسیمی ...
چه بارون قشنگی ...
یا حتی چه نور دلچسبی ....
نیم ساعت پیش یه نسیم ِ دلچسبی از پنجره اومد و نشست لای ِ موهام ...
چند لحظه چشمام رو بستم و نفس کشیدم ...
بو عطر ِ شب بو میداد .....
برای ِ لحظه ای اروم شدم . . .
شکر ِ خدا
به نسیم گفتم چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران برسان سلام ِ ما را...
خیلی خستم و کار دارم خیلی...
چقدر دارم میدوم و کارا تموم نمیشه😭
پا درد امون ازم بریده میلنگم😆😆
از بس امروز دیرم شده بود گفتم مثل همیشه عین اسب راه نرم یا ندوم !وایسادم تاکسی بیاد نیومد که نیومد !
یه شخصی وایساد دیگه ناچار سوار شدم قبلش هم با خدا طی کردم این کاریم نداشته باشه!
نهایت سه چهار دقیقه بعدش رسیدم به مقصدم گفتم آقا چقدر شد؟
گفت اگه داری سه تومن!
گفتم یه دهی دارم شماره کارتتون رو بدین میزنم به کارت .
گفت نه لازم نیست .
گفتم اخه نمیشه که اینجور .
گفت خجالت بکش بابا چیزی نشد که!
گفتم بد شد آخه !
گفت عزیییییزم خیالت راحت !
با ترس درو باز کردم گفتم خوب مرسی خدافظ !
نتیجه اخلاقی :
اصرار نکنین .
نمیتونم از فکر سالهای ِ پیش بیرون بیام امروز انگار یک دنیای ِ دیگری بود که روزی زیسته ام .
هرسال چهارشنبه سوری از عصر تنبک و دف به دست را میفتادیم واسه باغ .هرکسی میرسید یه چیزی داشت یکی سنتور یکی تمپو یکی ویولون یکی تار .
آبشاری و فشفشه میخریدم !
اول ِ شب یه اتیش ِ خیلیی بزرگ ؛ خیلی بزرگ درست میکردن .
اول مردها میپریدن ببین میشه اصن پرید ؟!
منم لا به لای ِ اونا میریدم .
هرسال این موقع مژه هام میسوخت . رو موهام کز میخورد .
صورتم سرخ میشد .
از تو آتیش رد میشدیم رسما....
واسه از رو اتیش پریدن باید خیلی تَر و فِرز باشی !
بعد آهنگ میگذاشتن رقص شروع میشد .چقدر میرقصیدیم .
فرقی نمیکرد یه بار کرد میشدیم یه بار جنوبی یه بار هندی و میخندیدیم .
منم قاطی اونا بودم .انگار نخودی بودم . همش تو بازی بودم.
مامان هربار دلنگرون به یکی از پسرا میگفت این دختر منو مواظبش باشین بی کله اس خیلی ها ....
بعد آش رشته میخوردیم . بعد نوبت به نواختن میرسید .
چقدر دلم برای ِ سنتور و تنبک نوازیشون تنگ شده .
منم تنبک میزدم . کلی کتاب شعر میبردم .
همش رو حفظ بودم و هممون میخوندیم .
همش ساغرم شکست ای ساقی رو اولشو میخوندم و بعد همه میخوندیم ....
لذت ِ خوندن دسته جمعی و شنیدن واقعا دل نشین بود .....
در موردم میگفتن این دختر انگار از قدیم اومد انگار از دهه ۳۰ اومده بیرون بسکه تو حال و هوا اهنگ های ِ گذشته بودم ....
هنوزم اهنگ های ِ گذشته رو گوش میدم.
یادش بخیر ...
باورم نمیشه این ها رو هم زندگی کرده بودم باشم روزی.
چند سال بعد این خوشی ها .
به یکباره اتفاقات ِ بد هم افتاد ...
چقدر سخت بود .چقدر سخت هست هنوز هم .
فهمیدم گرگ ها دخترهای ِ شاد و پرانرژی رو دوست دارند !
مواظب نبودم اصلا ...
من همیشه بی کله بودم نمیتونستم معنی کلمه خطر رو بفهمم.
ولی حالا دیگه خیلی فرق کردم .
از رو جوی آبم نمیتونم بپرسم چه برسه به آتیش !
تنبک زدن برام سختترین کار شده چون انگشت هام اصلا نرم نیستن دیگه ...!
حالا کمتر میخندم چون به هیچ ادمی اعتماد ندارم .
حالا کمتر دلم تنگ میشه برا آدم های ِ فامیل .
حالا اصلا کلا کس ِ دیگری شدم ...
شاید این حال و احوالم هم دوره ای هست و میگذره باید صبر داشت ...