یاد آوری

بهم پیام داد چند روزه انلاین نشدین خوبین؟

خیلی خوشم اومد جوابشو دادم . و بعد گفت سوال دارم .

زنگش زدم و حرفمون به درازا کشید در مورد دکترها و بچه هامون.

مکث کرد و گفت حرفمون خیلی وقته تموم شده اما من هی دارم کش میدم . خندیدم گفتم چرا؟

گفت چون صدات خیلی آرومه

لحن صدات داره منو اروم میکنه .

از خدا میخوام اروم باشی عین صدات .

دیگه صدام در نمیومد یه کم صبر کردم .در لحظه فکر میکردم به اینکه ققط از خودم بدی میبینم همیشه.

چقدر بدم با خودم؟

خنده ی ارومی کردم و گفتم تا هروقت بخوای حرف میزنیم من کاری ندارم ...

در ادامه

سلام چطورین بچه ها من نمیرسم ج کامنت بدم . اینجا رو بخونین و رمز هم همون قبلی هست .

ادامه نوشته

این روزها و آن روزها

سلام برای دوستانم که این مدت سراغم رو میگرفتن.

حین نوشتن حالم بد شد . نشد کامل کنم ....

دلم میخواد یاد اوری نکنم .

اما نگرانیتون رو هم‌دلم نمیاد بی جواب‌بزارم.

میگن ادم وقتی به پذیرش میرسه‌که از تعریف‌ کردن گریه نکنه !

من نرسیدم.

ادامه نوشته