نامردی

درست شب هایی که به ارامش نیاز دارم و آغوش همسرم باهام قهر کرده!

به همین راحتی هربار برام مشکلی پیش میاد باهام اینجور میکنه.

اونوقت من چی؟ یه خار تو پاش بره خودمو براش تیکه پاره میکنم .

داروهای دکترم جوریه که فقط داروخونه پایینش داره .این یکسال سر شیر خشک دمار از روزگار ما در اومد هربار تا پیدا کنیم .

دیشب میگم بریم فلان داروخونه برا شیر و شیر فقط نهایت تا فردا ظهر بکشه .میگه پس بیا داروتم بگیر دو سه بار گفتم اینجا نداره دارو رو. خودش رو زد به در خری.

رفتم تو صف خیلی شلوغ و پر از مریض داروخونه.چند بار تاکید کردم خانم عینا داروها نسخه منو دارین هی میگفت بله.پسرمم گریه ها بدی میکرد و منو میخواست.

تا داد هرکدوم یه چیزی بود . رسما میگوزید بهتر بود.

خلاصه همه چی رو تو هم کرد من اصن نفهمیدم فیش رو چیکار کرد. دوقلم داروها رو گرفتم اومدم دم ماشین گفتم با عصبانیت و صدای بلند چقدر بگم ازینجا نمیخوام دارو بخرم؟

که با صدای بلندتر گفت و گفت و عر زد !

راستش من ریدم تو حس غرور و مردونگیش .

که هربار من تحت فشار بودم عذابم رو ببشتر کرد.

الان سرم رو گذاشته بودم کنار سر پسرم و بغلش کرده بودم بسکه بی تاب بغل کردن بودم . خدا رو شکر اون هست ....

خیلی باهام مهربونه این پسر کوچولو .

برا مشکلی که برا سینه ام پیش اومده قرار شد یه سونوگراف دیگم ببینه . باید زمانش روز ۵ تا ۷ پریودی باشه .

شما حساب کن پریود که خودش نا منظمه رو چیجور برا ۵ ام ۶ امش نوبت این دکتر به این سختی رو بگیرم؟

حالم خیلی بده . و استرس دارم .

یکی از علت های اصلی این کیست ها و توده ها استرس و اضطراب و غصه هست . من دو سه سال بعد ازدواجم اینچور شدم .

این ۸ ساله چکاب میرفتم خوب بود . یعنی اینجور نشده بود و نیاز به نمونه . پسته پرسیدی بودی بله تا قبل این توده ها خوش خیم بودن . نمیدونم چی شده که اینقدد مییگن نگرانیم.

سینه هام که درد دارم خیلی اما درد برام عادی شده .

بچه ها خواهش میکنم برام دعا کنین کارا راست و ریس بشه و خوب باشم ....

من تازه دارم زندگیمو پیش پسرم نفس میکشم ...

اه گریه ام گرفت .

خفه شدم بسکه هرشب بی صدا گریه کردم ....

شوخی

احساس میکنم همه زندگی داره با من شوخی میکنه؟

اصن تو شوک و بهت هستم . و نتونستم جواب بدم.

حالا اومدم پیش پزشک زنان ببینم چی میگه .

و اینکه میخوام پیش یه سونوگراف دیگم برم.

و اینکه الان حالم داره از استرس به هم میخوره .

پسته و مینا جوابتون رو بعدا میدم .

باورتون نمیشه من اصلا نمیفهمم روزها چیجور میگذرن؟! چی میشن؟

دعا کنین برام.

سونو

امروز نوبت سونوگرافی داشتم و گفت نمونه برداری نیاز داری.

و این جمله کافی بود تا بپاشم از هم عین ِ دستمال کاغذی که بندازنش تو آب .

اولش یه حالت اهان اوکی طور برخورد کردم .

بعد اومدم لباسمو بپوشم زدم زیر گریه .

کنترل کردم خودمو و اومدم تو ماشین.

و ترکیدم .

سرمو گذاشتم رو فرمون و هاااای هااای گریه کردم ....

چرا اینقدر این توده ها بزرگ شدن؟

کی اینقدر شدن؟

حالم خوب نیست .

زنگ زدم گفتم میشه یه کم دیگه بچمو نگه دارین ؟

اومدم خونه و تصمیمم اینه برم حمام بشینم زیر دوش.

باورم نمیشه گفت نمونه برداری !

شیرمم هنوز خشک نشده . نمیدونم چیکار کنم ...

نمیدونم .‌..

کوه

اونقدر خستم انگار هر روز یه کوه خیلی بزرگ و بلند رو جا به جا میکنم .

خواب

خوابم نمیبره😭

روایت

قوری جانم عزیزم چقدر با پرستیژ هستی خدایی .

حظتو بردم .

ادامه نوشته

مریضی

قوری میخوام باهات حرف بزنم و جواب بدم منتها هربار وبتو باز میکنم لود نمیشه و من اونقدر کار دارم که نمیرسم.

پسرک دوباره سرماخورده؟

البته رفتیم دکتر علایمی نداشت!

تب بود که قطع شده بود اما الان سرفه میکنه .

خودمم گلوم میسوزه خیلی .

حالم گرفته اس.

فردا تولد وعده داریم و من واقعا نمیدونم چه غلطی کنم .

این بار رو حساب پریود ِ به وقت چندتا نوبت دکتر و سونو از کلی وقت پیش گرفتم و عقب افتاده و واقعا نمیدونم چه غلطی کنم .

داروها دارن تموم میشن. نوبت سونو ها و ویزیت ها دارن میرسن و منم ول معطلم .

ای خدا

تب

صبح بیدار شدیم با پسرک

صورتشو گذاشت رو صورتم دیدم داغه

وای باورم نمیشد دوباره تب کرده؟

با بدبختی و مصیبت بهش استا دادم کلیش ریخت دیگه نمیدونم چقدرشو خورد .

خیلی خستم .

هوای ِ گه این شهرم گرد و خاکی شده باز.

بابا میگه بشینین تو خونه فقط با این بچه .

تو دلم بهش گفتم برو بابا .

دلم میخواد به هم بگم برووو بابا.

برو عامو .

خدا روزیتونو جای دیگه حواله کنه .

خیلی فشار رومه .خیلی...

کی؟

نمیدونم کی درست میشه؟

painted veil movie

دیشب بالاخره بعد از چند شب که پسرک خوابید .

ساعتای دو نصفه شب بود نشستم این فیلمو دیدم .

و عاشقشون شدم .....

خیلی دلم نیاز داشت به یه فیلم دیدن .

کامنت

معذرت میخوام نتونستم تایید کنم.

ان شاء الله در اسرع وقت

سلطان

اگر استفراغ در ماشین و هواپیما سلطان داشت اون من بودم!

سلطان استفراغ در وسایل ِ نقلیه .

این چند روز کوفتی که با فامیلای شوهرم بیرون بودیم خیلی بد بود.از دست پسرم و خودم خیلی حرص خوردم .

با کارهاشون ما دو تا رو روانی میکردند و جالبه تا میبردمش تو چمن ها و سبزه ها و اروم شعر میخوندم باز خوب میشد.

نگاهم میکرد و یه گاز از لپم میگرفت و میچسبید بهم .

دلم خیلی برای این پسرکوچولوی بیگناهم میسوزه .

مادرشوهر و خواهر شوهر بیشرفم خیلی اذیتم کردند.

از خدا خواستم ازشون نگذره!

این که در جواب به من ادم ها میگن ولشون کن اصن مریضن !

خیلی برام سخته . حاضرم جلوم بگوزن ولی این حرفو نزنن .

اخه یعنی چی؟

اگر مریضن که برن بتمرگن درمان شن . چرا من شدم کیسه بکس؟

و اما شوهرم . حس میکنم یه مردی هست که با هم داریم زندگی میکنیم ک از پسرک هم نگهداری.

گاهی باهاش شوخی میکنم . که این شوخی هم دقیقا اخلاقه منه!

کلا با همه مرد ها و زن ها ممکنه شوخی کنم .

اینم یکی ازون ها.

دلم نمیخواست اینجوری بشه زندگیم ولی شده.

از بس حرص خورده بودم دیشب‌باز تو راه برگشت استفراغ کردم!

خیلی سخته مخصوصا پارت ِ اخرش !

میشه فقط اسیدو اب !

طبق همیشه شوهر یهو مهربون شد باهام.

صداش از لحن سگی اومد رو لحن جوجه ای !

و همه چیو ربط داد به تخمه!

گفت تو بهت تخمه نمیسازه اینجور میشی.

و من تو دلم گفتم اون خانواده تخمیت و این اخلاق تخمی تر خودت بهم نمیسازه !

خلاصه گذشت و دیشب بدترین شب عمرم هم شد . یهو پسرک که تازه ۲ونیم خوابونده بودمش بیدار شد .

و یک ساعت جیغ میکشید.و گریه میکرد .

عین ِ بید به خودم میلرزیدم .

فکرم رفته بود تو تشنج .

نکنه اون غول سیاه باشه؟

خیلی غصه خوردم .

بغلش کردم محکم چسبوندم به خودم و از بین صداهای گوش خراش جیغاش بهش تو گوشش میگفتم مامان تو عمرمی نکن با جون ِ من همچین ......

با مامانم حرف زدم و قرار شد عصر بیاد بهمون سر بزنه ....

لعنت

لعنت خدا تا همیشه پشت سر پدرومادر شوهرم که اینچنین زندگی رو به من زهر کردن.

توصیه من به تموم ادم های دم ِ بخت اینه !

اول خانواده دوم خانواده سوم خانواده!

نمیدونین شناخت محیطی که ادم ها توش بزرگ شدن چقدر مهمه!

یبوست

هرچیزی که با یبوست در ارتباط باشه بده!

چه خوراکی

چه ادم هاش