به دریایی در افتادم که پایانش نمیبینم
به دردی مبتلا گشتم که درمانش نمیبینم
به دریایی در افتادم که پایانش نمیبینم
به دردی مبتلا گشتم که درمانش نمیبینم
دو سری هست ماهی میخورم انگار دستو پامو میبندن و ته ِ اقیانوس میبرن منو !
چه التهاب و درد و فشاری !
انگار ماهی ها تو دلم زنده میشن و شروع به شنا میکنند .
وگرنه این حجم از معده درد و سرگیجه چه دلیلی داره؟!
خونه اصلا شبیه به خونه ای که یه زن توش زندگی میکنه نیست.
نامرتب . کثیف . آشوب .
تا به حال اینقدر احساس ِ شرمندگی نداشتم .
نمیتونم به همه کارام برسم . و اینکه خونه مرتب نیست حالمو بد و بدتر میکنه . لباسا رو میندازم ماشین پهن میکنم و بعد طول میکشه جمع کنم ! لباسای اتو نشده دارن زیاد میشن!
رو میز آرایش مرتب نیست !
اتاقم رو انگار یک بمب زدن وسطش . لباسا باید جمع و جور بشن .
تو کشوها باید بازم دستمال کشیده بشن .
رو کتابخونه خاک ِ محسوسی نشسته .
یه سری وسایل کلا گم شدن و نیستن.
اینکه میز ناهار خوردی جمع شده و اومده تو اتاق ِ من قوز ِ بالا قوز شده!
این کرسی میون ِ سالن منو حسابی عصبی میکنه . انگار خوابگاه شده عوض ِ خونه ! دلم میخواد کرسی رو جمع کنم ازین وسط.
همه ملحفه ها رو باز کنم بشورم .و جمع کنم .دلم میخواد این کرسی ِ گنده هرچی زودتر بره دیگه تو انباری و سالن ِ خونه یه کم رسمی بشه اقلا!
هیچی مرتب نیست . جارو میخواد . طی میخواد .جمع و جوری میخواد . کلی بالا پایین رفتن میخواد .
دلم میخواد مثل هرسال پرده پنجره کوچیکا رو باز کنم بندازم ماشین که بوی ِ پودر ِ صابون بپیچه تو خونه!
اوه اوه کابینتا رو بگو . دو ماهه شیشه ادویه ها رو نشستم و مثل ِ همیشه تمیز نیست .
جام کمه ! دلم یه کمد میخواد لباسا رو بزارم توش .
دلم ازین باکس جک دارا میخواد ولی خیلی گرونه !
دلم میخواد خونه تمیز بشه و مرتب 😭😱
چقدر دلم واسه خودم تنگ شده . . .
کاش میشد پیداش کنم بغلش بگیرم و تموم ِ صورتش رو غرق ِ بوسه کنم و ازش میپرسیدم کجا بودی؟
بغلش میکردم محکم به خودم فشارش میدادم و تموم ِ گریه هامو که این همه سال نگه داشتم تو بغلش جاری میکردم .
بو میکشیدمش. ناز و نوازش میکردم و بهش میگفتم چقدر خوب شد اومدی دیگه داشتم از پا میفتادم ....
باید پیداش کنم . میخوامش . بیشتر از هرچیزی
یادتونه دلم میخواست مشروب با سیگار داشته باشم؟
امروز رفتم شیرکاکائو و یه کیک خریدم و گفتم گور ِ پدر ِ قندم !
و نشستم خوردم . وااااای چه غوغایی بود مزه ی شیرکاکائو پخش شد رو زبونم و رفت تو گلوم ؛ هنوز نم ِ شیرکاکائو تو دهنم بود که یه تیکه کیک ِ نرم ِ وانیل کاکائویی گذاشتم دهنم و آروممممم دندونامو گذاشتم رو هم ...
مزه ی اغوا کننده ای داشت وقتی شیرکاکائوها و کیک ها با هم دست به دست از گلوم میرفتن پایین اووووف واقعا کیف کردم و چقدر بهم چسبید ....
از بعدش یه حس ِ سبکی و رهایی بهم دست داده😁
داشتم فکر میکردم واسه چه کسایی یه روزی روح و روانم رو ریختم بهم و آسیب زدم . افرادی که به اشتباه فکر میکردم ارزش و اهمیت ِ اینکه ازشون ضربه بخورم رو داشتن .اما اونا اونقدر کفتار صفتن که طعمه براشون فرق نداره فقط دست یافتن براشون مهمه!
آخ که چه دخترک ِ ساده و احمقی بودم همیشه تو زندگیم ....
امشب بعد از سال ها نفرت از خودم یهویی دلم به حال ِ خودم سوخت .
حالا نمیدونم بخاطر حس شیرکاکائو و کیک هست !
یا بالاخره سر عقل اومدم و کمی با خودم همدل شدم..
وای که چقدر شاکی ام و چقدر یه حس ِ مزخرفی دارم.
خمار ِ یه قلپ نوشابه ام 😁
هرباری دارم ایستادگی میکنم و نمیخورم احساس میکنم یه تیکه دلم میره 😐
چقدر سخته ترک کردن . پعه .
رفتم یه خرما خوردم رو غذا با یه لیوان آب و حق به جانب گفتم نوشابه ام همین طمعو میده !
ادم میتونه ترک کنه . میتونه بزنه زیرش .
ولی اون یه قلپی که بعد از مدت ها ترک میخوری به محضی که میره پایین کوفتت میشه از حس ِ بد .چند بار اینجور شده برام و اینبار اصلا به اون یه قلپ فرصت ندادم تا ببینم چی میشه.
من دو تا اعتیاد دارم . که دارم ترکشون میکنم و خیلی اذیتم.
هرباری میرم سرشون ولی حس ِ عذاب وجدانش آوار میشه رو سرم اما تمام قوا دارم ایستادگی میکنم.
دیشب که خوابیدم خیلی لذت بخش خوابیدم .
یک حرم ِ جدید بود از امام رضا که به خیلی جاها راه داشت .
خیلی جاها ....
و این منو خیلی شگفت زده کرده بود و مدام میپرسیدم چرا تا قبل من نمیدونستم؟
این از این
یکی دیگه حرفم اینه تفاوت خانواده من و خانواده همسرم.
خانواده من واکنشی ان مثلا خبر خوشی میگیریم اووووووه اینقدر ذوق میکنیم که نگو تا بشه از ذوق هدیه و حرفای ِ خوب و اینا.
خبر بدم بگیریم گریه میکنیم همراهی میکنیم با طرف و تا آخرش حس ِ همدردی رو داریم.
خانواده همسرم وقتی خبر خوشی میگیرن یه کلام مبارکه !
خبر بد میگیرن یک کلام خدا رحمت کنه !
دیشب به شوهرم گفتم باید ته این جمله ها یه 🖕🏻 نشون بدن که لحن ِ گفتار و واکنششون دیگه خیلی در یک سو باشه !
البته اونا هر خانواده فقط ناراحت ِ اعضا خود ِ همون خانواده یا خوشحال همون خود خانواده میشن.رفتارشون اینجوره که فقط غم ِ ما غمه . شادی ما شادیه !
بقیه ام گوه خوردن اگر ناراحتن یا خوشحال !
ایشششششششششش !
آدم عصبی میشه با رفتارهای ِ خودپسندانشون .
حدودا یک ربعی نوشتم و نوشتم و نوشتم و بعد زدم رو ثبت ِ موقت.
هه ....
امان ....
امروز مغموم رفتم یه کم بگیرم بخوابم یادم بره همه چی !
خواهر زاده ام اصرار اصرار بیا دکتر بازی کنیم.و اصرار داشت حرفمو گوش بده . چون قبلش دیده بود گریه کردم میخواست دکتر بازی کنیم خوب شم !
نهایت بچه عصبانی شد و تند تند حرف میزد و هی میگفت خاله خالههههه به حرفم گوز بده دوباره و سه باره و چهار باره میگفت گوز بده دیگه !
و بعد دوان دوان رفت به بابام گفت خاله به حرفم گوز نمیده 😂😂
هیچ وقت فکرشو نمیکردم دماغ یکی بگیره و لوس لوسی حرف بزنم به گوش بده بشه گوز بده !
در هرصورت خندیدم و حواسم پرت شد...
از صبح تو فکرم بود بیام یه خاطره از حضرت ابلفضل بگم . و بگم چقدر دوسش دارم . و چقدد ارادت دارم بهشون ....
اما الان تو این لحظه حالم گرفته ؛ خوش نیست . مضطربم .
بین ِ یک دو راهی ِ به شدت سخت گیر کردم که نمیدونم چه کنم .
بهش فکر میکنم اضطرابم بیشتر و بیشتر میشه ....
و نمیدونم چه کنم .
کاش فرجی میشد برای این دل ِ پر اضطرابم
من کلا ادم های ِ درون گرا رو دوست ندارم . چون به اسم ِ درون گرایی با روح و روان ِ ادم بازی میکنند. درون گرا در اصل باید جوری باشه به نظرم که تو خودشون بریزن و جوری باشن که ما حتی نفهمیم چی شد! اما درون گراها فعلی ِ زندگی ِ من اینجورن که اخلاقشون به کل عوض میشه . قیافشون در هم میشه . دردهای ِ عصبی میاد سراغشون و مخاطبشون رو استخون لا زخم ترین ادم دنیا نگه میدارن !
همه واکنش های ِ رفتاری رو میدنا الی اینکه دهن باز کنن بگن چشونه ؟
همین افراد منو دچار بیماری ِ وسواس فکری کردند. چون من از شدت دوست داشتن مداوما تموم رفتارهام رو آنالیز کردم هی فکر کردم کجا چیکار کردم. و هی اینکار ریشه دووند و دمار از روزگارم دراورد.
تو رو خدا روراست باشین.
حداقل با همسرتون .
بهش از ناراحتیتون بگین و نذارین تو این لوپ ِ بی انتهای ِ معمایی نفس کم بیاره ....
اه
مترادف پکر: بی حواس، حیران، سرگشته، گیج، افسرده، گرفته، مغموم، نومید، دمغ
پ.ن : خیلی پکرم ؛ خیلی ....
اهنگ seven ponds live رو به پیشنهاد ِ من گوش بدین .
سازنده سینابطحایی زاده یزد دانش آموخته دانشگاه پلی تکنیک تهران مقیم کانادا ، نوازنده گروه سبکبال و خالق اثری بنام ( سون پوندز ) هفت حوض است که در جهان این موسیقی بنام امپراتوری آرامش شناخته شده .
این موسیقی شما را لحظاتی از بمباران استرس های کنونی جهان امروز نجات میدهد و هورمونهای اکسی توسین و سروتونین و دوپامین را در بدنتان متعادل میکند.
ببینین بمب باران ِ استرسیتون کم میشه آ خبرشو بدین به من !
برای بار هزارم خواستم نوبت بگیرم و نشد.
فقط ۲ دقیقه وقت داد .
لعنت به سر تا پای ِ اون دکتر و سیستم کوفتیش.
خوبه دیگه اینکه سیستم بانکی ساعت ۱۲ شب قطع میشه رو اینو همه میدونن . همههههههه !
پعه چقدر حرص خوردم . بهم تابیدم . تازه کد اشتباه زدم .
تپه باقی نموند امروز.
خدایا ....
مهربان یاورم ...
هرچیزیدر این دنیا من رو از زندگی کردن و امیدواری دور میکنه رو ازم دور کن .
کمکم کن اینجایی که دارم راه میرم خیلی لیزه خیلیییی خیلییی لیزه نذار بنگگگگ بخورم زمین ....
گفتنی ها رو پارسال از همین ماه گفتم براتون تا خرداد 😐
بقیه اش رو با یک عکس به استحضار همگی میرسونم .
پ.ن: منصور تحویل بگیر ! برات تو اینستا چشم روشنی ِ این پست رو شخصا میفرستم😁
نزدیک به سه ماهه میخوام نوبت دکتر بگیرم و سایت باز نمیشه برام.هرررکار میکنم نمیشه و حسابی کلافه شدم . حاضر بودم برم تمنا کنم ازشون ولی این نوبت گرفته بشه .
زنگ زدم منشی و میگه فقط سایت . دو روز در هفته سایت سه دقیقه باز میشه و نوبت میشه گرفت . و من نرسیدم و حسابی اعصابم خورده . نمیدونم چرا نوبت گیری رو اینقدر سخت میکنن.
مگه مریض به خودی ِ خود چقدر جون داره😔
داشتم به درخت ها نگاه میکردم و یهویی سوپرایز شدم . یکی از درخت ها شکوفه داده و خوب یه جورایی زود بود ولی باغبون گفت جاش خوب بوده . کنار ِ دیوار و آفتاب بهش میخورده و دیگه جا رو مناسب دیده و شکوفه داده .
امسال حتی به ژاپنی ها که همیشه از اواسط اسفند تو غنچه میرفتن و واسه اخر سال شکوفه های ِ زیبا و بی اندازه خوشرنگشون در میومد از اواسط ِ دی ماه این روند انجام شد .
حتی گل شمعدونی ها و میخک ها هم جوونه زدن و به گل نشستن.
شب بو ها هم اروم اروم دارن گلهاشون رو نشون میدن و اسباب عطسه و سرفه و فین فین جور کردن واسم . نمیدونم گل به این زیبایی چطور اینقدر زور داره رو حساسیت !
و بهار رو یکی دو ماه زودتر رسما اعلام کردن .
زنگ زد میای بریم بیرون گفتم باشه .
گفت آماده باش نزدیکم .
تک زد رفتم نشستم تو ماشین . گفت اب پرتقال بخوریم؟
اصلا دلم نمیخواست . اصلااااااا . اما عین یه اسب لبخند زدم و گفتم بخوریم😐
رفتیم و با دو تا آب پرتقال اومد تو ماشین و لبخند کش داری زد و گفت هی میگفتی دلم آب انار میخواد آب انارم سفارش دادم برات.
همینجور وات د فاک گویان نگاهش کردم و لال شدم .
یه کم آب پرتقال خوردم و گفتم پس نمیخوام دیگه .
و رفت و دوباره با آب انار برگشت !
خون خونمو میخورد🙃 مدت ها بود دلم آب انار میخواست از یک جای دیگه و پیش نمیومد بخوریم. و امشب که من دلم هییییچی نمیخواست هیییچیییی این همه چیز خوردیم!
اروم گفتم من آب انار از فلان جا دوست دارم آخه اینجا؟!
گفت نه اینم مشته !
نصف بیشتر آب انار رو که مشخص بود توش شکر ریخته رو خوردم و با اضطراب اینکه وای قندش چی میشه !
و راه افتادیم بریم یعنی دور بزنیم😑😑😑
حدودا ۵ ۶ دقیقه گذشت ! انگار یه بسته قرص جوشان تو دل من ریختن !
هیچی دیگه نگه داشتیم و گلاب به روتون....
با آب که تو ماشین بود دست و صورتمو شستم و برگشتم تو ماشین.
بی جون نشستم تو ماشین دستمو کشیدم رو دهنم و نگاهش کردم گفتم منو میگرفتی به صد روش سامورایی فلان میکردی تو همین ماشین عواقبش کمتر این بود که از سر محبت آب پرتقال و با آب انار برام بخری و بعدم تخت ِ گاز بریم تو خیابون 😒
بعدم رسیدیم خونه و هنوز حالم بد بود و تو دست شویی بودم.
و دیگه لرز کردم رفتم زیر ِ دو تا پتو و به افق دور دست تو تاریکی خیره شدم.
دیگه اینم نوعی محبته 🙃
تا میام پست بنویسم یه اخطار قرمز میاد که امن نیست!
بقیه اش رو نمیخونم.شما براتون میاد؟
ایران نباخت بلکه ر......ید !
خیلی حس ِ چندشی هست به عرب ها باختن با اون قیافه هاشون.
این یارو که هی توپا رو میزد چقدر قیافه اش عصبی کننده بود اخر سرم خودش رو اونجاش خطا کرد نمیدونم چی شد . اونجاش گیر کرد بین پاها خودش ؟ چی شد؟ فقط دیدم گرفت هی بالا پایین میکرد اخرم تعویض شد . خیلی خوشحال شدم که رفت از زمین بازی ! بره بیرون ببینه اونجاش چیشد چی نشد .
دارم برنامه شبکه ورزش رو میبینم بحثشون هست !
یاد بحثای ِ فامیل ِ شوهر و عروس افتادم .
یا عروس با فامیل ِ شوهر.
درست وقتی با شدیدترین لحن دارن با هم حرف میزنن یهو یه لبخند عصبی میزنن میگن حالا باعث ناراحتی نشه و دوباره ادامه میدن و ادامه میدن !
بعد آخر ِ سر یه ماست مالی میکنن میگن مبارک قطر برد بعد دوباره یکیشون میگه من این نظرو ندارم دوباره بحث میشه!
وای که چه گوهی هست ته ِ این بحثا !
یکبار فقط تو عمرم یکبار با خانواده همسرم بحث کردم عین ِ همین بود! هرچی حرف میزنی دوباره حرف خودشون رو میزنن و اون لبخندهای ِ کثافت .