زخم عمیق

به حرفم گوش نکرد و با طنابش افتادیم تو چاه....

نشستم تو ماشین و اشک ریختم و هق هق کردم اارومم.

چندین و چند بار بهم گفت ببخشید.

اما چه فایده؟

چشما و لپای قرمزمو دید دوباره سرشو انداخت پایین گفت ببخشید.

اما واقعا ببخشید چیو دوا میکنه؟

این زخم ِ قلبم اونقدر عمیق و چرکی و دردناک شده.....

که دیگه فقط میتونم بی صدا اشک بریزم و تکون نخورم و نفس کم بکشم تا کمتر درد بگیره . . .

اسنپ

تو اسنپم ! یه تاکسی زرد رنگه .

راننده یهویی گفت خوبس‌ یخته حرف بزنیم ترافیکه !

منم هاج و واج اهان گفتم !

گفت یخته چی بارون میاد تصادف شد!

گفتم بله!

گفت اب و هوا گوشی نزدس بارون زدس ابر !

گفتم بارونه از من !

گفت هوا چی چی سرد شده ما که دوباره لباس گرما رو در اوردیم !

گفتم بله همینطورس !

دیگه به هرحال ترافیکه میطلبد حرف زدن 😁😁

نهایت برام ابی گذاشت !

اندر حکایات ِ خانه ی ما ۲

اینبار میخوام یه صدای ِ جدید از واحدهای ِ آپارتمان براتون بگم!

دیروز صبح خواب بودم ۹ اینا بود نزدیک ِ ۱۰ !

یهو یه صدا جیغ و آخ آخ وای وای گریه گریه گریه اومد !

ناخوداگاه عین ِ فنر پریدیم بالا قبلا میدونستم همسایه بالایی همون که بو شامپوش میاد خونه ما پا به ما شده و شکمش خیلی بزرگه !

و صدا جیغ و گریه اش پر از درد و استرس و نگرانی بود !

بی اختیار زنگ زدم شوهرم و گفتم سلام بالایی داره میزاد من چیکار کنم ؟

اون مشخص بود بین ِ سیلی از کار و مشتری گیر کرده و خیلی پوکر فیس گفت به ما کاری نداره تو برو بخواب !

اضافه کنم تو این ساختمون درسته بو و صدا بین واحدها هر روز در جریان هست ولی هیچ کس به هیچ کس سلام نمیکنه و هیچ کس به هیچ کس هیچ کاری نداره !مراودات ِ شارژی و انتقال صحبت ها به صورت اسمسی و نوشته انجام میشه 😁

مثلا تو آسانسور وقتی میریم طبقات دیگه ازونا کسی سوار شه مثلا نمیگیم سلام یا ببخشید ! پشتمون رو میکنیم به هم وایمیسیم!

تازه یکیشونه اخمم میکنه و حالت ِ حمله داره همش !

خلاصه همین شناخت ِ جزیی من از صداهاس که با تصویراشون سینک میکنم و باعث شناخت میشه ! اما اون بیدار باش صبحگاهی و آخر شبی رو هنوز نفهمیدم از کدوم اقایون هست😁😁

خلاصه من یه کم نشستم زیر ِ پنجره اتاق ِ این دختره و دستمو گذاشتم زیر چونم و هی حالت خدایا کمک کن طور صبر کردم گریه هاش کم شد هی صدا در و اسانسور و دویدن از بالا میومد !

اما به صداها دقیق گوش میدادم که اگر تنهاس برم بالا و کمکش کنم نهایت زنگی جمع و جوری چیزی ولی خدا رو شکر‌ بهش رسیدن و زود بردنش .

دیگه اومدن بردنش تا شبم نیومدن امروزم نیومدن !

دیگه ان شاء الله به سلامتی زایمان کرده باشه و بچه اش رو بچلونه تو بغلش و یه های ِ محکم بگه از ته ِ دل !

خلاصه این صدای ِ زاییدن خیلی جدید بود که اونم به حول و قوه الهی حاصل شد !

بچه ها خیلی بی حوصله ام و کامنت نخوندم و ج ندادم و هیچی !

کلا عین ِ یه مولکول ِ معلق میام و میرم !

ازم ناراحت نباشین.

حرف زدن

حرف زدن حالمو خوب نمیکنه که هیچ بدترم میکنه .

وقتی میام از تو آواری که رو سرم ریختی سر بلند کنم و بگم کجامه که درد میکنه تازه آوار بیشتری هجوم میارن .

باید یاد بگیرم سکوت کنم وقتی با حرف زدن حل نشد .

وقتی حرف میزنم تازه میگن حالا حالت بده؟ بعد که خدا گذاشت تو کاسه ات تازه میفهمی اشتباه میکردی . تازه میفهمی غم چیه .

تازه میفهمی‌ در به دری چیه؟

و میگن و نمیبینن من چطور خورد میشم و میترسم؟

کاش میدونستیم کسی که غمگینه رو با لگد نزنیم تو سر و صورتش....

اندر حکایت خانه ی ِ ما

من خیلی دلم میخواد با ادب باشم و حرف زشت نزنم اما خوب چیزایی که میخوام بگم به جز فحش دادن راهی برای ِ عنوانش نیست!

مهندس ِ ساختمون ما علنا تخم کرده . به صورت واضح تر بگم که ریده و آب قطع !

آشپزخونه ها به هم راه دارن و این راه میکشه به اتاق خواب ها!

اینقدر عجیبه که هرکس میاد خونه بار اول هی میگه چیطو شد؟

اینجا کجاست؟

حالا آخر شب من اومدم بخوابم یعنی زن ِ بالایی داره سیر سرخ میکنه! مگه چی میخواد بپزه این همه سیر سرخ کردن؟

این بو پیچیده تو آشپزخونه و اتاق خواب !

تو اتاق خواب راه ِ خروج ِ بو نداریم. کلا همه بوها مدفون میشن و هیچ راه خروجی ندارن ! برا همین ما همیشه حواسمون هست بویی از خودمون تو این اتاق ازمون خارج نشه چون محبوس میشه!

تو کل ِ خونه ما بو پیچیده . دلم میخواد برم در واحدشون رو بپزم بهش بگم من ریدم تو این مدیریت ِ پخت ِ غذات که ساعت دو و نیم نصف شب پا نشی چیز سرخ کنی اونم ماه رمضون !

بو واقعا زیاده و بده ....

و سرم درد گرفته .

این از بو!

از صداش بگم؟

یه همسایه داریم صبحا اول وقت و وسطای شب میگوزه !

این صدا به قدری واضحه که اوایل بدگمانی ِ شدیدی بین من و همسرم پیش اومده بود که تویی یا من؟

اون شاکی ازینکه مگه یه خانم میتونه اینقدر بلند و کشدار؟

و من شاکی ازینکه بیدارم کرده با این صدا !

نهایت بعد از ماه ها از هم پرسیدیم و متوجه شدیم همسایه گرامیمون هستن آلارم ِ صبح و نیمه شب ِ ساختمان😐

صداهای ِ زناشویی اصلا نمیاد تو ساختمان انگار یک مشت زن و مردیم که اصلا تو کتمون نمیره این کارا ! و شب فقط میخوابیم حالا بماند یک سری نصف شب میگوزن یه سری غذا سرخ میکنن یه سری دعوا میکنن !

یه همسایه ها دیگه میره حموم کل خونه ما رو بو شامپو میگیره بدم نمیاد با لیف برم‌ در واحدشون یه تعارف بزنم بگم پشتتو لیف بزنم ؟ و مارک شامپوشو ببینم !

خلاصه این بو داره منو روانی میکنه!

به شوهرم میگم یه فحش ِ بلند بدم بشنوه؟

میگه نه زشته !

نمیزاره من راحت باشم ! .

تو روح ِ این زن که داره ساعت سه میشه و هنوز این بوش میاد !

بپکین اصن 🤨

بعد از رفتن

یه فیلم با این عنوان دیدم و آخرش گریه ام گرفت !

به نظرم همه ی زن و شوهرها بعد از اشتباهات ِ زیاد و سوء تفاهمات زیاد نیاز دارن تا همو پیدا کنند و مستقیم با هم حرفشون رو بزنن . گریه کنن و بُهت زده بشن .

و دیگه سکوت کنند ....

پیروی ِ پست ِ قبلی تا نیمه شب ِ سیزدهم داشتن مینویشتن😁

و تمام ِ تکلیف ِ ۱۳ روز طی یک روز و نیم نوشته شد😅

و اما بریم سر حرف ِ خودمون !

اینقدر دستام داغه حس میکنم یه تخم مرغ بندازم روش املت میشه!

عجب !

تکالیف ِ نوروزی

معلم روزی ۵ تا سوال ریاضی ۵ تا سوال فارسی داده برای ِ هر روز ِ ۱۳ روز ِ عید ! یعنی از هر درس ۶۵ تا سوال حل نشده داریم !

از اول ِ روزی که تعطیل شدن گفتیم بنویس ! گفت هه !

دیشب تا حالا داریم ریاضی و فارسی حل میکنیم 😐

پ.ن: در جدیدترین اخبار رسیده که روزی ۱۱‌ تا بوده😁

ابببلفضل

بازی

بازی کردن یه چیز‌ موروثی در خانواده و فامیل ماست و یک برگ برنده دست ِ من !

وقتی ازدواج کردیم خونه ی فامیل ما همیشه یه بازی دورهمی بود.

چیزی که اونا اصلا تو خانواده و فامیل نداشتند!

ماها تو خونه بازی میکردیم مخصوصا شب های زمستون و یه کار مشخص و معمولی بود برامون!

خدا خواست و اونم وارد این راه شد😁

چندتا بازی از شهرکتاب خریده بودیم و اصلا فرصت نمیشد بازی کنیم و یادش بگیریم . بالاخره تو عید فرصت شد که یاد بگیریم .

یه بازی هست من خیلی توش حرفه ای شدم و هی میبرم!

امشب گفت تو داری تقلب میکنی و فکرمک ریخت بهم و همون دست من باختم ‌.فهمیدم چقدر ذهن و فکر و عصبانیت رو نتیجه موثره !

هیچیی کار اینقدر طول کشید یهو عین فنر پریدیم بالا گفتم وای سحری😆😆 هیچی بدو بدو سحری رو آماده کردم !

و میگفتم من چقدر شبا نماز شب میخوندم چرا امسال نمیخونم پس !

راز و نیازم با خدا افتاده تو تعطیلیا عید قر و قاطی شده همش!

کاش باز خدا قسمت کنه و نماز شب بخونم خیلیییی‌ کیف میده و حس خوبی داره !

بعد همین الان زدیم شبکه سه . مشهد رو نشون میده !

بعد میبینم چققققدر دلم تنگ شده و یهویی حس کردم اونجام و فیلم هندی هم شد !

کاش زود اذان شه من نمازمو بخونم بخوابم !

سکوت در رابطه😁

دلم میخواد مرتبا از انواع روابط در رابطه ی متاهلی بگم ولی همش میگم برو بابا کی حالشو داره بنویسه و کی بخونه؟.

در هر صورت ادم از یک جایی به بعد تو رابطه سکوت اختیار میکنه و ترجیح میده جای حرف زدن سکوت کنه !

قبلا فکر میکردم سکوت یعنی کم آوردن و باختن بعدترها فهمیدم دقیقا سکوت یعنی کم آوردن و باختن 😁 اما ارزشش رو داره چون وقتی حرف زدن چیزی رو حل نکنه همون بهتر آدم فکشو تکون نده اقلا خسته نشه ! و مهم تر از همه اینکه حرص نخوره !

آدم وقتی از لحاظ سلامتی تو شرایط خاص و ویژه قرار میگیره تازه میفهمه چقدر خر بوده حرص میخورده و مریض شده !

یه به جهنم گفتن نصف حرص خوردنو کم میکنه.

ما هنوز خونه رو جارو نزدیم 😁 امروز پامو کشیدم رو پارکت کف ِ پام خاکی شد . رفتم پامو نشونش دادم گفتم همینجوری گه زده میشه به رنگ ِ فرش . بعد باز گفتم جارو رو بزن تا من تی بکشم .

بعد بار اروم تر گفتم خودمم جارو رو میتونم بزنم اما باز کمرم درد گرفت چی؟

خلاصه اش رو بگم چه مصالحه کنی چه جنگ کنی تو زندگی مشترک تا وقتی یکی نخواد کنه نمیکنه ! همون بهتر که حرص نخوریم پس .....

آه از زندگانی 😊

نمیدونم این فکر ِ من هست؟

یا واقعا هست ؟

هروقت یه حس خییلی خوب به زندگی یا ادم ها میگیرم .

در لحظه به صورت ِ بیا 🖕🏻 برمیگیرده بهم !

موی خرگوش

سلام سلام چطورین؟

چند روزی هست تو اکسپلور اینستام هی پیج ِ جوراب میاد!

من عاااشق جورابم ! اونقدر جوراب برام مهمه که نگو ! همیشه واسه بقیه گرفتم و ذوقیدن !جوراب های ِ نرم خوش طرح و متناسب با لباس ! از جوراب های بچگونه نگم دیگه !اما قیمت های ِ جوراب یه جوری شده که نمیشه دیگه مثل ِ قبل هی خرید! متاسفانه جورابم بله !

خلاصه یه پیج بود واقعا جوووراباش قشنگ بود و قیمت بالا ! من هی تعلل کردم و نهایت هی میگفتم فردا دو جفت میخرم ازش !

تا اینکه امشب یه پیج اومد بالا که قیمتاش خیلی کمتر بود حتی حدود ۱۰۰ تومن تفاوت قیمت بود سر هر جفت ! خیلییی ذوقیدم و رفتم تو سایتش ! ناقلا یه کار جالب باحال کرده بود یه سری هارد باکس با عکس پیتر ربیت داشت که توش ۶ جفت جوراب ِ خیلی خوشگل داشت . مثلا صورتی . قرمز . مشکی ‌. سورمه ای . و هر رنگ پک و طرح خودشو داشت ! جون میداد واسه خرید!

هرکدوووومو زدم نوشت ناموجود!

تا رسیدم به یه طرحی گفتم خوب اینا رو میخرم اینام شبیهن دیدم نوشته تو توضیحات از مویِ خرگوش استفاده شده و نماز خواندن با آن اشکال دارد!

یهویی یه حس چندشی گرفتم و گفتم این چی بود دیگه!

خلاصه سبد خرید رو معلق گذاشتم و این خرید رو هم سپردم به روزهای ِ آینده! اما احتمالا ازش جوراب میگیرم البته حواسم هست موی خرگوش دار نباشه! همون الیاف مصنوعی برام بسه😁

😒

بس که بد میگذرد زندگی اهل جهان

مردم از عمر سالی گذرد،عید کنند

پ.ن : چقدر دیدن ِ فامیل حس‌ ِ چندشی بهم میده . کی اینقدر بد دل و چرک شدن ؟؟؟

بساط به راهه

واقعا من‌‌ نمیدونم چرا مرتب نمیشه خونه😂😂😂

لامصبا ما دو نفریم فقط😅😅 دو سری‌ماشین زدم الان سینک پره!

دیگه باشه برا فردا ‌.‌دوباره رو کابینتا پر شد !

لباسا‌ که شسته بودم تا کردم رو کاناپه ! باشه برا صبح !

یه سری لباس پهن کردم تا صبح خشک شن دوباره ماشین بزنم !

اتاق خوابمون واقعا مرتب نیست ! میگه ادم خلق میگیره تو اتاق و سریع میگم اره خودمم همینطورم ! پوکر فیس میگه‌پس چرا مرتبش نمیکنی؟

گفتم بزار صبح برم حموم یه باره سشوار بکشم بعد جمع کنم !

اینم شد کی؟

صبح😁😁😁 الان خونه واقعا نامرتب و بعضا کثیف هست آماااا این میون یه سفره هفت سین ِ خفن چیده شده😂🤣🤣🤣

حالم از وضعیتی که تلویزیون و برنامه هاش پیدا کرده بهم میخوره رسما لاس ِ اسلامی میزنن ! دقیقا همونطور و همون ادم ها و همون ادبیاتی که خودشون دوست دارن و لایقشون هست !

حالام ولو شدم رو زمین و زدم شبکه مستند دیدم مستند بومرنگ حدیدیان گذاشته و گریه کردم از وقایعی که تعریف کرد ....

برای اون گریه نکردم برای اینکه چقدر حرفاشو میفهمم بغضم ترکید!

راوی گفت او به اندازه ای که سختی کشید زندگی نکرد .

به یکباره خواهرم و شوهرش و بابام اومدن تو ذهنم ...

و حرفاش .آخ از حرفاش ....

آخ از زندگانی ....