ما هم شکسته خاطر و دیوانه بوده ایم ...
و اینکه نشو با من غریبه مثل ِ نامهربونا ....
ما هم شکسته خاطر و دیوانه بوده ایم ...
و اینکه نشو با من غریبه مثل ِ نامهربونا ....
دیشب خوابم نبرد ! اندر احوالات صبح که بخوام بگم اینه که :
همسرم با خنده پرسید چیکار میکونی تو شب که میشه ؟
یا یه چیزی از دستت میفته یا میخوری تو یه جایی ولی این جدید بود خیلی جدید بود !
زن لهمون کردی که ! من دوبارهههه خنده ام شروع شد و گفتم انگشت پامو ببین ! و سیاه شده از دیشب !
گفت مردم برا بچه هاشون و مهد ها میرن ابر میگیرن میزنن به جاهای خاطرناک خونه منم باید برا تو بگیرم ! عادی نیست این همه گیر کردن به در و دیوار ِ خونه !،
و دوباره خندیدیم ! خیلی خندیدیم !
ولی یه حالت ِ عجب گیری کردمی تو چهره اش بود من دیدم :))))
و اینکه ای بابا ای بابا طوری داشت قشنگ😁
همه ی کامنت ها رو تایید کردم و اجازه بدین بهتون بگم که چقدر برام با ارزشین :) و ازتون چی تو ذهنم دارم ....
قلندر همیشه بهم یاد اور میشه که خودم رو دوست داشته باشم.
پسته همیشه از امید و انرژی ِ مثبت حرف میزنه بهم .
پرنسس کردلیا همیشه یه حالت مرهم داره و یه جورایی همیشه دلداری میده .
حسین واقعا کمک کننده اس احساس میکنم جا نمیزنه و تو اوج ِ مشکلات میگه حالا چیکار کنیم که حل بشه؟
یلدا مخاطبی که همیشه یاداور میشه که خودتو اذیت نکن خودتو زجر نده .
منصور همیشه یادم میاره که رفاقت های ِ قدیمی ریشه دارن .
سجاد یه جمله طلایی داره که وقتی جرقه آتیش میبنه اولین کار میره فیوز برق رو قطع میکنه و اونم اینه :
میفرماید که :
همچو آن لحظه شادی که گذشت ، غصه هم میگذرد .
قوری یه حس ِ آبجی بزرگه و حمیده خیرآبادی طور داره که میگه خوبه خوبه پاشو خودتو جمع کن . احساس صلح بهم میده
مینا سر پست خاطره رانندگیم از دستم خییلی خندید احساس ِ جاری بودن ِ آب رو بهم میده و اینکه یه جوریه که حالا پاشو جمع و جور کن نزار بمونه ! و اینکه یادم میاره من میتونم ادما رو بخندونم.بوهایی که میگم رو میشناسه و اینکه جفتمون دلمون شمال میخواد.
نگین رو احساس میکنم بچه خودمه و یه حس خواهر بزرگه بودن بهم میده و هروقت میخونمش حس میکنم دوباره ۱۴ ۱۵ ساله شدم .
دخترک رو درکش میکنم و هربار میخونمش حس میکنم زندگیشو میشناسم .
محسن حد وسط و خنثی نگه داشتن احساسات رو خاطرم اورد و تو اوج سختیها هربار پرسید خوبی؟
روح زیبا ادب و احترام رو یادم اورد.
و یلدا که ادرس وبشو نذاشت برام انگاری که گمش کردم.
مامان خانم که شاکر بودن رو یادم میندازه همیشه و حرفاش پر از مهربونیه اصلا کلا باهاش یاد مهر و محبت و مهربونی میفتم .
هرکس رو فراموش کردم بهم بگه
یه چیزی بگم بخندین یه کم .چند دقیقه پیش اتفاق افتاد.
همسرم خوابیده بود و در خواب ِ عمیق بود . من داشتم فیش خریدا امروز رو چک میکردم یکیش نمیخوند میخواستم برم اسمسشو از گوشیش چک کنم مطمئن بشم درست کشیده شده .
تاریک بود خیلی و من میخواستم اروم برم عین ِ یه خانم 🙂
پام گرفت به چهارچوب ِ در و پرررررررت شدم😂😂😂😂😂
و افتادم رو این بدبخت 😆😆😆😆😆😆
وای بمیرم هزار و یک ضرب پرید بالا گفت چرا همچین کردی؟
صدا پات بود؟
😂😂😂😂
وای 😂😂😂😂
بعد هم گفت من از دست تو امنیت ِ جانی ندارم ! نمیخواد مراعات منو کنی چراغو روشن کنی خطرش برام کمتره .
من اینقدر هول کردم سریع گفتم ببخشید و موقعیتو ترک کردم !
کاش دوستم داشته باشه هنوزم 😆
دقیقا یکبارم هم خونه بابام اینا بودم اون زمان ها رو بابام این حرکتو انجام داده بودم😂😂
نمیدونم چرا محسباتم تو تاریکی میریزه به هم
این مدت به شدت پول کم آوردم🙂
و همش فکر میکنم به اینکه چقدر بی عقلی بود شاغل نشدنم در اون زمان که میتونستم .
شاغل نبودن و درآمد کم آدمو بدجور به زانو در میاره.
اون شغل رو هم که مدت هاس سفارش نگرفتم یا رد ِ سفارش کردم.(هرکس پرسید شغلت چیه باید سفارش بده 😁)
خلاصه این مدت به شدت گیر کرده خرجم به دخلم .
نه اینکه خرج ِ اضافه کنم ! نه اتفاقا همون مارک قبلی شامپو و ماسک همون خمیر دندون همون شلوار همون روسری همون کفش و همون خورد خوراک ِ قبلی هست بدون ِ اضافات ! همون قرص های همیشگی ! همون کتاب ها ! متاسفانه ولی هرکدوم دو تا سه تا چهارتا حتی بیشتر صفر بهش اضافه شده !
نمیدونم چیجورر باید مدیریت کنم . واقعا یا اینکه باید دوباره بکوب سفارش بگیرم بتونم یه کم جمع کنم یا هم اینکه از خیر همشون بگذرم !
حرف ِ کلاس گذاشتن نیست ولی بعضی خرید ها رو نمیتونم جایگزین براش بزارم ! مثلا کفش . مثلا شامپو .
حالا بقیه رو میشه بیخیالش شد یا طی کرد!
در هر صورت خیلی پول کم اوردم 😂😂😂
اونقدر که باز با دوستم نشستیم حساب کردیم همون مکالمه معروف ِ همیشگی رو که اون خانم ها که شبی کار میکنن در هفته چقدر در میارن و بعد گفتیم نگاه مفت مفت ! و بعد جالبیش اینه از صبح تو اینستاگرام ازین چیزا میاد برا من؟
ازین اسکرین چت ها که زده دختر نیستی اگه :با هم در مورد قیمت حرف نزنین و بعد میگن باهاش اینو بگیریم اونو بگیریم ! و این همه عجیب بودن ِ شنود و هوش ِ اینستا ادمو میبلعه در خودش! و حس ترس میده .
یکی دیگه از علت های این بی پولی خرید برای ِ بقیه بوده و تولدهای ِ پاییز که حسابی منو کرده لای ِ کار !
و این گرونی ِ بی شرم و بی حیا !
خلاصه که بازم خدا رو شکر به نظرم ادم تا وقتی بتونه این حساب به اون حساب کنه یا حتی چیزی بفروشه یا حتی بتونه کار کنه اسمش بی پول حساب نمیشه . ولی خوب مثل ِ تشنگی تو روزه گرفتن وسط ِ مرداد ماهه ! میدونی بالاخره اذان میشه و میتونی آب بخوری اما ممکنه تا اون موقع خفه شی از تشنگی و گرفتگی ِ گلو و عطشِ بی وقفه ات! خلاصه که if you know it ; you know it و این صحبت ها !
خلاصه که به نظرم پول داشتن اونم زیاد و کافی خیلی خوبه!
هرکس پول داره اما غمگینه خیلی اشتباه میکنه😆
شما دخل و خرجتون میخوره به هم؟
تو سکوت و تاریکی ِ شب ِ اتاق میرم سرم گوشیم و اهنگ بیژن مفید که میگه نه دیگه این دل واسه ما دل نمیشه رو پلی میکنم .
و همینجور درازکشیده دو تا دستامو میبرم زیر سرم و پاهامو رو هم میزارم و یه کشش میدم .
و به سقف ِ تاریک نگاه میکنم و به اهنگ گوش میدم .
اروم اروم پامو تکون میدم با ریتم اهنگ و باهاش زمزمه میکنم :
میگه؛ یک دل مگه از فولاده؟ که تو این دور و زمونه؛ چششوُ هم بذاره…
هیچ چیزی نبینه یا اگه چیزی دید؛ خم به ابروش نیاره
میگم آخه بابا جون اون دلِ فولادی؛ دست کم دنباله کیف خودشه…
راستی من عاشق ِ آواز خوندنم !
داشت چشمام گرم ِ خواب میشد که یهو نوشتن اومد تو سرم و خوابمو پروند اومدم بنویسم دیدم یک ساعته محو ِ بقیه ی چیزهام.
مثل ِ همیشه همه چیز و هیچی .
انگار که زخم شدم و افتادم تو یه حوض ِ پر از آبلیمو....
شورش نمیکنم براتون این آشو که بگین وَه که این دختر چقدر شورش کرد ...
اما من واقعا بارش رو دوشم زیاده !
مرغ شبخوانی که با دلم میخواند.
انگار رفته است به یک جای ِ دور ....
شاید سرزمین نارنیا....
شاید قصر یه زده ی السا ....
میل به دیدن و سخن گفتن با هیچ کسم نیست .
انگار نمیتونم برم رو مبر و شروع کنم به حرف زدن.
میییرم دلم تنگ میشه .
میمونم خلقم تنگ میشه .
کلا روند تنگ شدن در همه جهاتم داره به وقوع میپیونده.
من همتون رو میخونم.گاها نای ِ حرف زدنم نیست ....
لطفا دوستم داشته باشین و دوستم بمونین.
من نمیتونم بگم چیم تو این زندگی؟ چون من هیچی ندارم و دستم خالیه!
اما گه بزنن به ادمایی که وجودشون تصمیماشون عین خودشون گهه !
حموم رفته و تر تمیز مجبور شدم کتلت بپزم ! اصلا یادم نبود باید چه غلطی کنم !
با این حجم گوش درد مجبور شدم چیزسرخ کنم.
حالا چمه؟
کتلت ها باد کردن ! میفهمین میگم چی؟😭😭😭😭
نمیدونم چیکار کردم هیچ کس تا حالا کتلتش باد نکرده .
نمیدونم چیکار کنم . همه چیم بو سرخ کردنی گرفته .
این کتلت ها رو هم الان میخوام .
به قدری اعصابم خورده .
که اگر بحث مادیات نبود نصف ظرفا تو کابینتو میشکوندم و اون قدر به اون یه نفر فحش میدادم تا جونم در بیاد.
نمیدونم چیکار کنم با غذام
😭😭😭😭😭
از امروز صبح زور زدم که حالم رو خوب نگه دارم . از استرسم هی نوشتم .هی خواستم حواسم رو پرت کنم .
نشد .
امشب لیوان ترس و اضطراب و هراسی که چند ماه بود دستم بود از دستم افتاد و شکست و هر تیکه اش هزار تیکه شد. حالا مشخص نیست این تیکه ها منو زخمی میکنند یا نه؟
چند وقتی میرم گم بشم از همه جا .
امیدوارم منو یادتون نره . من دلم پیش ِ خیلی هاتون هست.
من به اینکه تو یادتون باشم ؛ دلخوشم .
بسیار غمگین بودن یا نبودن ِ ما برای ِ هیچ کس اثری ندارد.
تنها چیزی که تا الان هرلحظه منو خوشحال کرده تو زندگیم خاله بودنم بوده . خاله بودن تنها وظیفه ای هست که این دوران به بهترین نحو انجام دادم و خوشحالم بابتش.
بهم زنگ زده یه کم وقت پیش و یهویی بدون هیچ حرفی میگه خالللللللله میای خونه ما برقصیم؟
اگر بگم هربار صداش رو میشنوم قند و نبات تو دلم آب میشه اغراق نکردم.
با خنده گفتم خاله من الان نمیتونم بیام ماشین ندارم امروز. گفت کی میای برقصیم؟
گفتم زود خیلی زود میام پیشت برقصیم.
و در نهایت ناباوری دااارق گوشی رو گذاشت😁
شبا دیر میخوابم و صبحا جون میکنم تا بیدار بشم !
امروز صبح گیج ِ خواب بودم یهویی دیدم دارم با انگشتام میزنم رو تشک و میگم حالا که دلم خواست بیا بیبی زدم و آس بیا بیا شاه دلم باش 😅 بیا دوتایی دریا بریم تنها با هم راههه بریم تا تهههه دنیااا بریم !
باور کنین خودم یهو پریدم بالا ازینکه این کجا بود صبح 😆
حواسم عمیقا تو شماله😂😂😂😂
کاش فاصله ام با شمال کمتر بود میشد رفت !
خلاصه که اززززز صبح علی رغم هر اتفاق و مکالمه ای تو ذهنم میپیجه صدای ِ بانوی ِ دلخواه مردان ِ سرزمینم!
خلاصه بیبی زدم و آس بیا !
شمام گوش بدین و مثل من بشین.
سخت ترین جدال در زندگی ِ من رام شدن در برابر خدا بود.
برنامه ی ۳۶۰ عادل رو با همایون میبینم و دلم قنج میره واسه همایون . دوتایی نشسته بودیم جلو تی وی یهویی من با هیجان کنترل نشده ای گفتم دلم میخواد بگیرم این همایون رو یه دونه بوس سفتش کنم این دلم حال بیاد .
بعد زیر زیرکی نگاش میکنم قیافشو یه شکلی میکنه یه ابروشو داده بالا کلا یه قیافه 'حالا که چی واری' گرفته!
دستمو کشیدم رو صورتش کنار شقیقه اش رو یه ماچ کردم گفتم حالا ناراحت نشو ولی خیلی دلم میخواد این همایون رو یه بغل محکم یا یه ماچ سفتش کنم بسکه حسابیه و زدم زیر خنده !
راستش از حرفای همایون تعجب میکنم من هرگز فکر نمیکردم اینقدر راحت ریلکس و خودمونی باشه .
انگار ذهنش بازه انگار هیچ حفره ی گچ گرفته ای نداره!
ارام و رها حرف میزنه دقیقا انگار از یک واقعیت جاری صحبت میکنه! اینا رو میگفتم و همسرم هم تایید میکرد !
همیشه میگم خوش به حال ِ سحر😂😂
از رامبد تو زندگی رسید به همایون ! تغییری به این محسوسی منو به زندگی امیدوار میکنه !
هرچند با روحیات همایون که ازش تعریف میکرد دلایل ِ علاقه اش به سحر رو میشه حدس زد !
اما ای کاش در و تخته همیشه ایننجوری جور میشد!
اینقدر زییا و کم عیب !
واااقعا همایون به معنای واقعی پسر ِ استاد شجریان هست .
از کوزه همان برون تراود که در اوست ....
اونها از پایبست بناشون محکمه و اصولی !
خلاصه که این عشق ِ من به همایون مال الان نیستا!
مدرسه ای بودم کاست شوق دوستش رو بردم مدرسه و اجازه دادم جز خودم دوستامم عکس رو کاست رو بوس کنند! وبعد گذاشتیم تو ضبط ِ کلاس و همه خر کیف از صداش! یادش بخیر بعد مدیر منو خواست اما چون همایون بود کاریم نداشتن اما گفت دیگه نیارش مدرسه!
ولی به کامران هومنیا گیر زیاد میدادن😁
" />"
دوستان برای ِ شما هم گذاشتم اگر مایل به بوس هستین فقط نفری یکی اونم رو لپشون رو 😁
متل قو و کلارآباد و چالوس رو آب برد!
خوب شد طی الارض نکردیم دیروز دوستان ...
منتها گزینه لاهیجان یا ساری هنوز رو میز هست .
نظرم کارشناسانه نیست اما این سیل این آب بردگی ِ شدید اینکه اینجور دو تا کافه رو آب برده به نظرم خشم ِ طبیعت نیست نتیجه اهمال کاری خود مردم هست . بریدن بی وقفه درخت ها . تا این اندازه نزدیک شدن به حریم آب.
این مقدار از رفتن انسان به طبیعت و عملا دستکاری ِ طبیعت.
تجاوز به حریم رودخونه و جنگل ها ! عدم مدیریت و نداشتن زیر سازی و....
اینا همه باعث شده این حجم از خرابی پیش بیاد .
میبینید بچه ها این ها رو حتی میشه در ابعاد زندگی هم جا داد .....
اگر به جا نباشه هرچیزی ممکنه سیل باخودش همه چیو ببره.
واقعا چیزی که مشهوده اینه نه دلم واسه کسی تنگ میشه نه دلم میخواد با کسی بیرون برم .صرفا اگر دل تنگی هم باشه به خاطر تجربه احساسات مشترک و خوشی هاست. اصلا دلم تنگ نمیشه . هرچند موقعی دیدار بغلشون میکنم و میگم چقدر دلتنگم اما واقعی نیست🙂
من دلم برای ِ کسانی تنگ است که حتی دیدار به قیامت هم نمیشود چه برسد به دنیا !
امروز به رفیقم گفتم من میخوام وسیله واسه ورزش بگیرم تو اینکاره ای بیا با هم بریم ! هیچی به همون نام و نشون ۲۶۰ اضافه کرد تو پاچه من پعه رو یه مثقال جنس این همه سود ! تا داشتم تفاوت قیمت رو تو ماشین حساب میزدم چپ چپ نگاش کردم و ناخواگاا گفتم ریدی با راهنماییت هی میخندید میگفت بیا فکر کنیم این جنسش خوبه . خیلی حالم گرفته شد ! من یکبار سری پیش رفت تو پاچه ام یکبارم الان ! دلم نمیخواد پاچه ام گشاد بشه که هی بره توش! ولی حس اعتماد به نفسشو دوست داشتم تو مغازه با چشم ازش پرسیدم اکی کنم؟ یه چشمک زد که اره حله 😂🥴 منو باش عین همیشه خوش خیال...
خلاصه رفتیم راه بریم براش از اشتباهات ِ اخیرم و کله خری ها و ندانم به کاری هام گفتم . و باز یادم اومد و افسوس خوردم .
در ادامه رفتیم یه لباس خواب فروشی من یه قیمت میخواستم در بدو ِ ورود دیدیم ء کاستوم فروشیه !
من یهویی خنده ام گرفت و معذب شدم تا به حال این حجم از لباس این مدلی رو ندیده بودم یک جا ! یاد دوران دبیرستان و مثلثات افتادم.هربار معلم میگفت کسینوس همه هار هار میخندیدن . من از خنده های ِ دوستام از این حجم معطل بودنمون واسه خندیدن میخندیدم .فقط خدا میدونه دوران دبیرستان من چقدر خندیدم .خنده هایی که دیگه هیچ وقت رخ نداد . هیچی اصن اونقدرا منو نخندوند ....
بعد رفتیم سر شکاری فروش ها ! من داشتم طعمه ها رو نگاه میکردم . چقدر طعمه زیاد بود هزار و یک رنگ بود!
تو مغازه اش بو پسر میومد ( لطفا بدونین چیه دیگه یه بوی ِ مشخصی یه سری پسرا میدن و خونه پسر دارها کلا دیفالت بوی ِ خونه همون بو هست ) که با فلزی جات های ِ اونجا ترکیب شده بود هرسری میرفتم بیرون به دوچرخه های بدون قفلمون سر میزدم و هربار پشتم بهشون بود میگفتم وای یکی میبره الان !
دلم چاقو میخواست . نمیدونم چرا چند ساله دلم چاقو میخواد😂 اما خیلی گرون بودن ولی خوش دست و خوش طرح ! قبلا یکی داشتم واسه کمپ بود و اتفاقی تو کیفم بود و فرودگاه ازم گرفتن! و من مبهوت بودم چیجور من اینو تو کیف ندیده بودم ! خلاصه تا خرید ها بشه من به جز اسلحه ها به همههه چی مغازه دست گذاشتم😅😅😅
خلاصه معاشرت خوبه ؛ اما من همیشه پی ِ چیزی بودم که نمیشد داشت 😁
دلم خیلی یه جوجه اردک میخواد.
میگن کثیف کاریش زیاده نمیزارن بخرم.
ولی خیلی دلم یه جوجه اردک طلایی رنگ میخواد
دلم میخواست طی الارض میکردم و الان شمال بودم !
متل قو یا رامسر یا لاهیجان !