غریبه
گاهی وقت ها آغوش ِ یک غریبه چقدر آرامش بخش میشه ...
گاهی وقت ها آغوش ِ یک غریبه چقدر آرامش بخش میشه ...
بسکه ما دنبال ِ زندگی دویدیم بریدیم که ...
من اهل ِ رک و مستقیم حرف زدنم.و طرفدار اینکه ادم ها حرفشون رو باید به من بزنن وقتی در هر موردی ازم ناراحتن تا اونوقت بشه فکری کرد.
نیاز دارم تو ماشین صدا رو تا آخر زیاد کنم و با صدای بلند بخونم که :
تاریکم فردا سراغه من بیا یک روز زیبا سراغه من بیا
امروز از هم گسستم اگه بالو پر شکستمو به پرتگاه غم رسیده گامهای من
چو غرق خاطراتمو غریقه بی نجاتمو بی خوابو زابراهمو طوفان حاله من تاریکم
فردا سراغه من بیا یک روز زیبا سراغه من بیا
با لشگر غم میجنگم با لشگر غم میجنگم
.
.
.
ایهاالناس دلم تنگ شده واسه خودم و دنیام.
یه لحظه خیلی کار باکلاس شد.
داشتم با دوستم صحبت میکردم !
یعنی داشتم براش درد و دل میکردم!
یهویی گفت من دارم تیک آف میکنم .
بعدا ادامه صحبتمون رو داشته باشیم!
کپتین هست!
حقیقتا یهویی wow گویان گفتم باشه !
چقدر خوبه که هستن ....
من ِ بی هنر رو دوستم دارن و هربار میگم ولم کنین برین پی کارتون!
میگن خره ما تو رو واسه خودت میخوایم!
قند تو دلم آب میشه .
ادب داشتن خیلی هنر میخواد .
واقعا برازنده ی انسانیت هست .
مخصوصا خانم ها اگر ادب داشته باشن واقعا زیباتر میشن .
امااااا
اماااااا
امااااااااا
من نمیتونم ادب داشته باشم . سالهاس بی ادب شدم . و توانایی گرفتن ِ زبونم رو ندارم .
چندین سال پیش اولین شعله های ِ دعوام زبونه کشیده بود خواهرم منو کشید کنار گفت چرا سلیطه بازی در میاری؟
تو ما کی سلیطه بوده که حالا تو شدی؟
سنگین باش . درست برخورد کن. بهش گفتم اینا صبرم رو گرفتن هرچی باهاشون با دیسپلین برخورد میکنم اصن نمیفهمن و متوجهش نیستن قبول نکرد حرفم.
سال های ِ سال گذشت .
من خیلی حرص خوردم.خیلیییی خیلییی . همه گفتن این دختر چرا اینقدر یهو فرق کرد چرا عصبی شد؟چرا قدر نعمت نمیدونه؟
تا اینکه به مرور زمان فهمیدن من چمه؟!
شوهرم و مامانش فکر میکنن فامیل های پدریش رییییدن براشون .
و این رفتارشون حال منو بهم میزنه.
من دلم نمیخواد مهارت زندگی بیاموزم و زندگیم رو تحکیم ببخشم!
من دلم میخواد کلللللل شوهرم و ضمائمش رو بزارم سر کوچه .
و برم گم شم پی ِ کارم .
ازینکه دو تا لیوان چایی اولیه این حجم از میزان ثانویه شدنش رو در من ایجاد میکند ملولم !
نمیتونم ثانویه رو نگه دارم دلم درد میگیره .
کاش بروم و بقیه اش را بگذارند برای صبح تا من تحویل دهم !
همیشه دوست داشتم اینجوری فکر کنم که همه چی میگذره مخصوصا لحظات سخت.
لحظات سختی که فقط خودم میفهمیدم چقدر سخته و باز هم به خودم میگفتم میگذره میگذره و میگذشت .
یک دهه است که با خودم نگفتم میگذره . زجر کشیدم و نتونستم به خودم تسلی بدم که میگذره .
زمان ها گذشتن و طی شدن اما فکر و ذهن من نگذشت .
حالا انگار همه چیز و همه کس اماده اند پی طلبشان از من .
در برای ِ هرکس باز میکنم مشت محکمی میخورم .
یارای ِ مقابله کردن ندارم همانطور که هیییچ گاه آنقدر قوی نبودم.
چه برسه به الان که یمین و یسار به دنبالم می ایند تمام آن زمان ها و رویدادهای نگذشته .
و با تمام قدرت جلوی در ایستاده ام که نیایند.و در این فکر فرو میروم که خوب میشد اینجوری هم نشود مثلا .
میشد که اینجور هم نشود ....
اما شد.
مغمومم از ضعفم ...
کاش میشد بگم که چقدر ناراحتم .
از هرچیزی و هرکسی و هرکاری که ادعای مومنی و دین داری و مذهبی داره نه تنها بدم نمیاد بلکه حالمم بهم میخوره.
اینقدر این چند روز حرص خوردم و به هم تابیدم که حس میکنم دل و روده ام به هم گره خورده .
من هیچ وقت ادم قوی نبودم .
در عین ِ اینکه همیشه تو بطن ِ ماجرا بودم اما همیشه هم در قعر جریانات بودم!
نمیدونم شایدم رقت قلب داشته باشم که اینجور باتابانه نسبت به سختی ها اشک میریزم و طاقت ندارم .
امروز صبح رفتم سر عموم .بستری شده بود .
گفتم سلام و پقی زدم زیر گریه .
زنعموم اومد نازم کرد گفت اروم باش عزیزم😐
نه فقط برای ِ عموم یا مثلا عزیزانم یا خودم حتی من ازینکه انسان اینقدر در این دنیا زجر میکشه گریه میکنم ....
ازینکه در نقطه مقابل تمام انسان های ِ این دنیا . افرادی هستن که کمترین زجری میکشن و بیشترین زجری میدن.
من نمیفهمم نامتوازن بودن ِ این کفه های ترازو رو ...
یه اهنگ هست میگه یه روز قهری یه روز آشتی یه روز خیلی دوستم داشتی عزیزم .
این برای ِ من روایت ِ زندگیست.
...
اینقدر بدم میاد جلوی ِ دیگرون گریه کنم که نگو .
گریه برام فقط یاداور ضعف و مشکلات هست .
یه مدت بود خیلی دلشوره داشتم و خوب نبود حالم .
دیروزم که اینجور شد وقتی برگشتم خونه زدم زیر گریه جلو این شوهر .
ازین که جلوش گریه کنم متنفرم .
متنفررررم.
این هفته اول من تصادف کردم بعد گوشی خواهرم شکست بعد عینک بابام افتاد تو رودخونه و یه ضرر مادی غیر منتظره ای تو این وضع اوضاع هر کدوم حدود ۵ تا ۷ تومن جدا جدا رفت تو پاچه امون.
سلسله مراتبی این اتفاقات خواسته یا ناخواسته حال ادم رو خیلی بد میکنه .شاید واسه یک سری اینا مبلغی نباشه ولی برای ِ ما بود...
مخصوصا برای شرایط اونا....
خلاصه دیگه کاریه که شده ...
تا اینکه من امروز
ببخشید که رمز داره .همون همیشگی هست.
شانه ات را دیر آوردی ســرم را بــــاد برد
خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد
آه ای گنجشکهای مضطرب شرمنده ام
لانه ی بر شاخه هــــای لاغرم را باد برد
من بلوطی پیــر بـودم پای یک کـــوه بلند
نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد
کاش میشد با صدا براتون فیلم رو توضیح میدادم ..
تا بتوتم بهتر اداشون رو دربیارم!
مرده شکل ِ این جا انگشتی رو قوطی کنسروها هستن که میای باز کنی تق میشکنن کارت مشکل میشه ها .
شکل همون بود . کارایششم همونطور بود .اولش باز میشه یه نقطه بعد تق میشکست .
اعصابم خورد.
رفتار و واکنشنم عین ِ سگ.
اونوقت شب اومدم خونه یه چیزیبخورم و بیهوش بشم گفتم بزار ببینم این تی وی چه کوفتی داره .
کانال دو یه سریال هست به اسم هشت بهشت دیدم قدیمیه کنجکاو شدم ببیینم .
اونوقت یه مرد فقیری هست هر روز میره دنبال کار و کار پیدا نمیکنه و دست خالی برمیگرده پیش زن و بچه اش.
دو تا بچه داره و هربار میان سر خورجین باباشون و هیچی توش نیست.
زن ِ در به در شده رفت از تو پستو جهاز ِ شترو اورد گفت بیا اینو بگیر برو بفروش.
گرفت برد فروخت ۵ سکه . تو راه دعوا شده بود قرض یکی رو با ۵ سکه صاف کرد.
اومد خونه زن و بچه اش دویدن جلوش گفتن چی شد؟
ماجرا رو گفت.
بعد همون موقع ِ گلیم زیر پاشونو برداشت ببره بفروشه .
با یه ماهی معاوضه کرد ولی انگار دوباره اونم داد به یکی.
اعصابم خورد شد خاموش کردم.
اخه تو روحت چراغی که به خانه رواست به مسجد حرامه.
لامصب خودت جهنم ؛ عائله ات مردن از گشنگی .
این دیگه چه رسم کمک کردنیه.
پعه .
بیا سریال دیدم یعنی .
وای
سلام دوستان چطورین؟
مرسی از دلگرمی های ِ همتون تو پست قبلی.سر صبر تایید میکنم.
دیروز دیگه نزدیکای ظهر بود گفتم و اول عکس ماشین نشون دادم بعد خود ماشین!
هیچی بهت زده نگاه کرد به عقب !
پرسید دوربین ؟ سنسور ؟ اینا کافی نیست ادم حواسش به پشتش باشه؟
گفتم چرا من هم صدا سنسور میشنیدم هم دوربینو چک میکردم ولی نمیدونم چیجوری اینجوری کردم .
خلاصه گفت کاری ِ که شده دیگه چیکار کنیم.
ازین که سرم خم بود و مضطرب بودم و تسلط نداشتم و این جزء سوابقم شد تو زندگی خیلیییی ناراحتم !
اما من خودم اعصابم خیلی خورده که اخه چیجور زدم؟!
مضاف بر خش های ِ سپر ! در صندوق عقب رفته تو .
و این تو رفتگی خیلی بده ... !
نمیدونم واقعا نمیدونم چی شد ...
دیروز روز خیلی سختی بود و اذیت شدم . روحی روانی جسمی.
امروزم فهمیدم گوشی خواهرم صفحه اسکرین ایناش سوخت حسابی حالم گرفته شد .
اصلا حوصله ندارم و اعصابم عین ِ دونه های ِ خاکشیر هست در حال ِ حاضر.
خیلی ناراحتم بعد از این همه سال رانندگی
اینننن همه رانندگی که حتی نذاشته بودم از جانب من به ماشین ها خش بخوره چه ماشین بابام چه همسرم .
برا اولین بار تصادف کردم اونم با درخت.
با یه درخت عوض که کلی کج شده بود لعنتی و نصفیش از پیاده رو بیرون بود😭😭😭😭😭😭
نمیدونم چه غلطی کنم.
داشتم میرفتم تو جا پارک یه دختره نمیدونم چرا فکر کرد میتونه تا من دارم میام عقب بیاد از پشتم رد شه.و یک بووووقی کشید سرم که منگ بودم اخه این از تواینجا کجا میخواست بره .
هول کردم .
رفتم تو درخت ِ ....
گه زده شده به سپر ماشین .
اصن مات و مبهوت شدم چیجوری اینجوری شده مگه چقدر بود سرعت یا شدت برخورد.
😭😭😭😭😭😭
الانم نشستم برا اینکه گریه نکنم هی تایپ میکنم
به هیچ کس هم نمیتونم زنگ بزنم و بدونم چه غلطی کنم.
😭😭😭😭😭