چندمین ِ شب ِ پیاپی
دیشب حدودا ۲ ۳ ساعتی خوابیدم از صبح که بیدارم هنوز نخوابیدم .
مشکلات همیشه هست اما گاهی قدرت میگیره.
دیشب حدودا ۲ ۳ ساعتی خوابیدم از صبح که بیدارم هنوز نخوابیدم .
مشکلات همیشه هست اما گاهی قدرت میگیره.
من میخوام مست بمیرم من الان اردبیلم😂😂
کوووه منم دره تویی و . . .
😂😂😂😂😂
یه اهنگه !
پشت ِ چراغ قرمز بودم ماشین بغلی گذاشته بود !
تو فقر ِ فرهنگی دارم موج میزنم ...!
یه مهمونی ِ زنونه ام که در توانم نبود بپیچونم!
تا الان ۴ نفر باهام دست رو بوسی کردن!
دلم میخواد هولشون بدم پرت شن بخورن تو دیوار!
لعنتیا!
خدایا نجاتم بده!
🤢🤢
همه ی فامیل و خانواده ی همسرم به یک طرف !
مادر بزرگشبه هزززززار و یک طرف 😐
یک نفر ۹۰ ساله ی پرتوقع !
من از دست رو بوسی خیلی بدم میاد. و اینو همه میدونن!
امشب با یه عشوه شتری گفت سلام علیک خالی خالی؟؟!
منم دست رو بوسی کردم و از تموم ِ کائنات که رفتن کپه مرگشون رو بزارن خواستم به هر طریقی شده به این بقبولونن ادمو زور نکنه .
من همیشه برام سواله چرا بعد از این همه سال که از زنده بودنم میگذره!
چیجوری هنوز نمیتونم اون فیدبک ِ مفیدی که میخوام رو داشته باشم؟
من واقعا امروز از دست ِ خودم حرص خوردم.
قرار شده بود امروز با دکتر مستقیم صحبت کنم.
گوشی رو دادن به دکتر صحبت کردیم.
و گفت دیدی که دیشب هم ساعت ۴ صبح من برای ِ شما پیام فرستادم!
بعد من گفتم اگه میدونستم بیدارین اون موقع منم آنلاین میشدم.و زدم زیر ِ خنده .
😐
اخه من چرا خفه نمیشم؟
چراااا خفه نمیشم؟!
پسکی میخوام اداب ِ درست صحبت کردن و جدی بودن رو یاد بگیرم؟
کاش اقل ِ کم ده بار تو این همه سال میشد که بگم اره از خودم راضی ام حرف ِ خوبی زدم.
اما افسوس از نقش ِ گ.وز بی جا بودنم تو زندگی.
🤔
داره نزدیک به ۴۸ ساعت میشه و هنوز نخوابیدم ...
از خیاطی متنفرم!
تازه سوزنم شکست . سوزن ندارم.تازه یه قسمتی رو که دوختم باید بشکافم چرا ؟
چون دو فاکینگ سانت عقب تر دوختم .
هنوز نخوابیدم .
اینم از این!
هیچی صبح چی بگم شد؟
من خودم پوکر فیس از پیاده رو میرفتم و هنوز ذهنم داشتم زر میزد.
دیدم یه گربه داره از زیر ِ در ِ یکی یه جا رو میبینه منم با فاصله ازش اومدم رد شم یهو اومد سمتم منم شروع کردم به دویدن با این پام😐دیدم وایساد من شروع کردم باز به راه رفتن!
دیدم صدا چیلیک چیلیک میاد پشتم دیدم افتاده بوده دنبالم دوباره شروع کردم به دویدن دیدم نزدیکم شد شروع کرد به دویدن!
یهویی وایسادم گفتم پیشتههه عوضی بیشعور من چیکارت دارم!؟
رفتم تو لب ِ گریه ...
گربه هم پوکر فیس وایساد نگاهم کرد.
بهش با داد گفتم برو گمشو دیگه عوضی ....
الارم ضربان قلبم صداش میومد اینقدر ترسیده بودم ازش!
و شروع کردم به دویدن.
یه کم بعد وایسادم دیدم نیومده دیگه!
اینم از این😐
پ.ن: در زمانی مرز ِ بین کودکی و خردسالی که بشه حدودا ۷ ۸ ساله!
یه گربه ی خپل از رو دیوار افتاد رو سر و شونه ام!
و من هنوز اون داغیش و سنگینیش و گه بودن ِ حسش رو یادمه!
دیشب نتونستم بخوابم
و دیدم صبح شده الان .
اول کلاغ ها بیدار شدن.و رفتن
بعد گنجشک ها بیدار شدن.و رفتن
و بعد پاخترها .و ول کن ِ ماجرا نیستن یک نفس بق بقو میکنند.
.
.
کارامو کنم برم یه کم بیرون راه برم ....
اوف ...
یکی از سه تا دوستی که دارم.
دقیقا همونی که هرررچییزیمو براش گفتم.
دقیقا همون که فکر میکنم خیلی رفیقه و تا ابد دارمش.
من بی تو در شبهای دلتنگی، اسیـرم… باورم کن!●♪♫
من؛ بی تو مثلِ تک درختی، در کویـرم… باورم کن!●♪♫
حالا چرا اینقدر غمگینم؟
میدونم چرا !
چون من از قضیه ای ناراحتم . خیلی ناراحتم.
و حاضر نیستم باهاش حرفی بزنم !
کاش زیاد دور و برم نپلکه تا من ببینم چه گلی به سرم بگیرم؟!
پ.ن : ول کن نیست که عین ِ چسبونک میچسبه بهم .
خیلی ملایم گفتم ازین رفتار و اون رفتار ِ خانواده ات و واکنش ِ تو!
اه همون جواب ِ طی ِ یک دهه پیش رو داد که تو اینجور فکر میکنی اینجوری نیست .و من با یه نگاه ِ باشه قربونم برین تک به تکتون گویان گفتم باشه بله درست میگویند!
همسرم مثال ِ واقعی ِ ضرب المثل ِ :
[ مال ِ ما مال ِ . مال ِ بقیه بیت المال ِ ] هست .
هر حرفی اونا میزنن پاک و منزه هست .
هر حرفی من میزنم باعث ِ ازدیاد ِ شیاطین و نیروهای ِ منفی میباشد .
امروز یک نفر بهم این پیام رو داده؟
*مردی 👀... فکر کردم دختری...
سنتم که بالاس
اصفهانیم هستی درست گفتم؟😊*
شما ببین من چه آش ِ شل و قلمکاری هستم و مینویسم و اینجا درست کردم و تو واقعیت چی ام و تو مجازی چی ام!
که اینجور میتونم بقیه رو گمراه کنم !
اولین نفری نیست که فکر میکنه من آقا هستم !
ولی اینکه نوشته هام حس ِ سن ِ بالا داده بهشون حقیقتا غمگینم کرد . . . ولی این شعر اومد تو ذهنم بشکن زدم و خوندم اینجا برای ِ شما هم میگذارم :
دلم ای دل غافل . نذار تنها بمونی ♫♪
دیگه چشماتو وا کن . ببین رفته جوونی
میخوام بیست ساله باشم . میخوام سی ساله باشم ♫♪
میخوام وقتی بهاره . گل امساله باشم
دلم ای دل غافل . نذار تنها بمونی ♫♪
ساعت نزدیک به ۳ شده و من تازه از رو تخت بلند شدم و تازه دارم میرم دستشویی!
این یعنی سلام بر تاریکی ....
خوابیدن ِ صبح های ِ من تا ظهر نشون دهنده ی بدترین علایم در من هست...
نشون میده که دوباره نمیتونم تو واقعیت زندگی کنم.
دوباره میلم به زیستن رو از دست دادم.دوباره تو موقعیت ِ سخت قرار گرفتم.
و به جاش هی میخوابم.
به نظرتون راحته؟ نه اصلا . چون خوابیدن ِ زورکی خیلی سخته .چون نمیتونی از جات بیای بیرون و به جاش هرباری خوابت میبره .
یک سری مشکلاتی هست که خیلی سخته ...
و من نمیدونم چیکار کنم.
دلم میخواد روزها و شب ها بگذرن هرچه سریعتر.
ازینکه روزها و شب ها بگذرن و عمرم بره بی ثمر انگار که راه ِ نفس کشیدنم بسته میشه.
نمیتونم گریه کنم !
نمیتونم از مشکلم حرف بزنم !
و نمیتونم برای ِ خودم کاری کنم !
امیدوارم ازین حالت ِ قفل در بیام.
با همین حال خراب با دل وامونده
از همه بریده و از همه جا مونده
من باید میرفتم با قطاری که برام
آخرین گلوله آخرین خشاب بود
من باید میرفتم زود زود زود زود
یکی تو خاطره ها زخم برداشته بود
صدای ِ چاووشی حالم رو بد میکنه . انگار صداش میره دقیقا اونجاییم که همه دردا و فکرامو ریختم توش و پنهونش کردم.
صدای ِ اون میره دقیقا میپیچه جایی که نباید بره ...
همه چیزو زیر و رو میکنه واسم .
سریال ِ رهایم کن هم تمام شد ....
نقدهای ِ زیادی ازش خوندم که فکر میکنم درست بودن !
اما من دوست داشتم حاتم ِ فضول و دل داده ی سریال رو.
حاتم که خودش رو واسه خانواده اش کشت ...
حاتم که به ادم ها بیشتر از یک اشتباه فرصت نمیداد .
حاتم که دلش درد بود اما نمیدونست چیکار کنه ...
هاتف ِ عوضی که ترسو ترسو میخواست همه چیو مال ِ خودش کنه .
من از هاتف ها بیشتر میترسم ....
و از مارال ها که یهویی ول میکنن و میرن و حاضر به بخشش نبود . . .
حاتم ِ سریال رو دوسش داشتم .
دلم میخواست بغلش کنم .
بگم منم . . .
من اگر حبوبات بودم قطعا نخود میشدم.
هم خاصیت دارم هم یه عالمه ضرر و نفخ و سنگینی!
اره من یه نخودم که کمتر کسی سمتش میره ...
نخود آشم .
همیشه به خاطر دلسوزی بی جا و فضولی بی جا به زور میخوام به اطرافیانم کمک کنم.
دوست داشتن منو کور و کر و خر میکنه .
خواهرم میخواست واسه بچه اش ازمایش بده دکتر بنویسه!
من گفتم بده میدم دوستم براش بنویسه .
دوستمم تپه نذاشته ! آزمایش کامل نیست .
میخواستم بهش بگم ر...یدی دکتر .
اما نگفتم نمیشه هم طلبکار بود.اونم یه سر و هزار سوداست!
مشکل منم که به همه میخوام کمک کنم و دلسوزی بیجام باعث اذیت میشه بیشتر. تا کمک .
.
.
دوسش ندارم خودمو
این مورد نمیشه بی رمز باشه و همون قبلی .
اگر یادتون رفت بگید بفرستم.
میمون رو دیدین؟
چه ادا اصول هایی داره ؟
اره دقیقا مثل ِ میمون هست رفتار ِ یک سری ادم ها .
میخوان برن سفر.
وای میستن عین ِ میخ !
همیشه من میرم دست رو بوسی میگم سفر خوش بگذره!
منم مثل ِ میخ وایسادم . محبت کردم دست دادم.
چقدر میمون .
چقدر میمون.
اقلا میمون با یه موز رام میشه؟
کاش میشد به اونام موز بدم.
بهههه چقدر دلم میخواست سریلانکا !
اینجور سفرها رو دوست دارین؟
یا اونجور سفرها؟
مدت ِ چند هفته ای بود شاید چند روز نمیدونم .
خیلی تلاش کردم مسلط باشم به خودم .
خیلی خیلی زیاد اما با شکست مواجه شدم .
دیشب خواب ِ کسی رو دیدم و جایی رو که مدت هاست وقت صرف ِ فراموش شدنش میکنم . اما هربار دیدن ِ خوابش همه چیزو خراب میکنه .
اینکه تو خواب هم مواظب باشی نزدیکش نشی و مدام نگران ِ اوضاع باشی خیلی سخته نه؟!
اخرای ِ خواب دیدم و گفت بیا باهات حرف بزنم دلم واست تنگ شده گفتم نمیخوام !
اونقدر زود ازون مکان رفتم که گم شدم !
وای که چقدر سخته گم شدن تو خواب ....
صبح کلافه بیدار شدم با دلدرد ِ زیاد و چیزی که اصلا منتظرش نبودم رخ داد!
برگشتم دلگیر تو تخت .ملحفه ی نازک رو کشیدم روم و سرم رو گرم کردم به گوشی ....
فیلم دیدم از صبح تا الان سه تا فیلم دیدم...
یه کم وقت پیش رفتم تو آشپزخونه آب بخورم .
تو راهرو آینه اس خودمو دیدم .
خودمو دیدم و بالاخره بغضم ترکید . نشستم همونجا گریه کردم و گریه کردم و گریه کردم و به خودم پیچیدم .....
دلم میخواد یک مدت گم بشم . برم جای ِ امنی که هیچ خبری ازم نباشه هیچ خبری از بقیه نداشته باشم .
دلم میخواد عین ِ یه فراری برم و یه جای ِ امن قایم بشم و روزها و شب ها گریه کنم ....