میگن فردا عیده؟؟

+ دیشب دراز کشیده بودم پیشش و یهویی گفتم کاخ باکینگهام پرچم هاشو نیمه افراشته میگن کرده و قراره یه خبری بده به بی بی سی!

آیا پرنس چارلز مرده یا کیت رو سر به نیست کردن؟

بعد در ادامه میگم خیلی برام مهمه بفهمم چی شده سه ماهه کیت نیست! بعد سرمو اوردم بالا دیدم 😒😒 نگاهم میکنه و یه حالت وا تو چقدر خلی طوری تو کل ِ چهره اش نشسته !

شونه هام رو انداختم بالا و گفتم به هررر حال !

+بسته پستیم گم شده .و امروز منو بردم اداره پست و متصدی ِ اونجا به حالت ِ نَمیدانم ، اطلاعی ندارم مانندی باهام برخورد کرد.

باورم نمیشد بسته تو پست نباشه.برا مامانم عیدی یه روسری گرفته بودم و یه روسری هم برا خودم و الان نیست !

آقااهه گفت شاید هم پیدا شد ! چقدر جالب واقعا .

+بعد از مدت ها خونه نشستن امروز رفتیم چهارباغ و شهرداری بر خلاف سالهای ِ قبل کار خاصی نکرده ! یه سری طوطی فقط به کرات گذاشته در سطح شهر که من دوسشون دارم !

+یه کارنوال شلم شوربایی هم بود اولش ماه رمضون بودن عروسکا بعدش سفره هفت سین بودن با یه اهنگ میان رمضانی نوروزی راه میرفتن عروسک ها ! کلا قیمه ها ریخته شده بود تو ماستا !

+ تو ماشین به خواهر زادم گفتم عید کی میشه؟ گفت فردا؟

گفتم مطمئنی گفت اره دیگه خاله 🫠

یک آن به خونه به سفره هفت سین و به پایان ِ ۰۲ فکر کردم!

به همسرم گفتم بریم سبزه و شببو بخریم . اکثرا تموم کرده بودن و پرسیدم اخه چیجوری ؟! و همسر باز گفت فردا عیده ! اینا تا آخر ِ امشب ارزش ِ خرید دارن .هی دیدم چند روز پیش سرشون شلوغ بودا نگو فردا عیده 😐

+رسیدیم خونه بدو بدو آشپزخونه ی بمب زده رو درست کردم .

هفت سین چیدم . و هنوز برام سواله فردا عیده؟😂😂

+ واکنش خاصی به ۰۲‌ و شدن ِ ۰۳ ندارم . یه حس ِ خاصی دارم . که مثلا دیگه طبیعته و روزگار ! فکر و برنامه خاصی ندارم به جز تکمیل کارا و برنامه ها گذشته .

+بسته پستی گم شده . رو یه خریدی ضرر دادم . و با یک فروشنده که دبه کرده بود بحث کردم و تا گفت کی و کجا؟ به حالت دیرییی دیرییین گوشیمو دراوردم و گفتم من آتورکوردینگ دارم برات الان صداتو میفرستم .

+ به درخواست ِ همسرم اینکارو نکردم و گفت فکر کردی من شبا خسته میام خونه چمه؟! کوه کندم ؟ نه منم دارم با همینا سروکله میزنم و ادما حرفاشونو عوض میکنن . مصداق میاری به یکباره میگن گفتیم که گفتیم ! بهم گفت طاقت ِ بحث رو نداری و ولشون کن بزار فکر کنن زرنگن . تو که فهمیدی چی شد .

+ خیلی به خودم و غرورم فشار اوردم و گوش کردم به حرفش.

+تموم ِ دوستای ِ وبلاگیم همتون رو دوست دارم . خوشحالم امسال با هم صحبت کردیم ‌و خندیدیم و بهم کمک کردیم.

برای ِ تک تکتون سالی سرشار از سلامتی و دل ِ خوش و جیب ِ پرپول از خدا میخوام.

+ در پناه حضرت ِ حق استوار باشین .

نمیدونم برا این مشکل چندین ساله شکر خدا رو به جا بیارم یا کفرشو بگم؟

نمیدونم چرا تو این موقعیت منو قرار داد و حکمتش چی بود؟

و یا گناه من چی بود با اون سن کم مجبور به پرداخت همچین چیزی شدم؟

سال سال این چند سال

نشسته ام تو آشپزخونه ی ِ نسبتا مرتب آب میخورم و به آسمون نگاه میکنم و فکر میکنم . ان شاء الله به شرط ِ بقا هفته دیگه این موقع این سال دیگه گذشته و هیچ وقت قابل برگشت نیست..

سال ۰۲ دیگه از حالت ِ جاری تبدیل به پیشین شده و اینست گذر ِ ایام و زندگی. خیلی برای سال ۰۲‌ برنامه داشتم . سال ِ موعود من از سال های قبل بود . رُند ِ شدن ِ سنم و بالغ شدن و شروع اولین سال از دهه ی چهل سالگیم !

این اعداد و ارقام حتی گفتنش هم برام خیلی سنگینه ولی واقعیت زندگی واسه فهم ِ تو و هضم ِ تو وقت نمیگذاره و اگر خودتو باهاش تطبیق ندی از روت رد میشه و میره !

من چند سالی سال ها از روم رد میشدند و میگذشتند و بدون ِ اینکه فرصت بدن نفسی تازه کنن دوباره از روم رد میشدن !

امسال اما اتفاقی ؟ تجربی ؟ قسمتی ؟ جاخالی دادم و رفتم کنار و پریدم رو زندگی ! حالشو اونجور که میخواستم جا نیاوردم البته خیلی وحشیه !! مدام منو میندازه رو زمین اما من با درد و رنج هم که شده بلند شدم و دوباره سوارش شدم ....

امسال بعد از سال ها صبوری رو تجربه کردم.

خودم رو کنترل کردم .

و شاید کمی ذهنم رو در دست گرفتم .

امسال تمرین ِ سکوت کردم .

و الان که دیگه آخراشه سختی ِ سالی که گذشت رو حس میکنم.

خیلی بلاهای ِ سختی رو از سر گذروندیم . خیلی خبرهای ِ بد شنیدم.

بعضی روزها تا ۳ ساعت پیاده راه رفتم تا فقط بتونم متوجه بشم بیدارم نه خواب ....

بگذریم ....

گذشت . و شد گذشته ....

خدا رحم کنه ...خیلی به رحم ِ خدا محتاجم ....

مخصوصا در سال ِ پیش ِ رو

برای ِ همتون آرزوی ِ خیر میکنم الهی‌ که خدا پشتیبانتون باشه.

همه ی ما ادم ها جز خدا هیچ کسیو نداریم و این محض‌ترین حقیقت ِ زندگی هست .

حرف ِ دل ِ من

خدا هیچ کس را به جز اندازه توانایی اش تکلیف نمیکند.هرکس عمل شایسته ای انجام داد به سود اوست ، و هرکس مرتکب کار زشتی شده به زیان اوست .ای پرودگار ما اگر فراموش کردیم یا مرتکب گناه شدیم ما مواخذه نکن ای پرودگار ما تکالیف ِ سنگینی بر عهده ی ما مگذار چنان که بر عهده ی کسانی که پیش‌ از ما بودند گذاشتی.ای پرودگار ما آنچه را به آن تاب و توان نداریم برا ما تحمیل مکن ؛ از ما درگذر و ما را بیامرز و بر ما رحم کن .تو سرپرست مایی پس ما رو بر گروه کافران پیروز فرما .....

انگار که نیمی از اتیشم خاموش میشه و میرم تو فکر که اندازه ی تکلیف هرکس چه اندازه ایست؟‌ و چطوری میشه فهمید ؟

همینه ؟؟ آره !

نمیتونم توصیف‌ چه روزهای عجیبی رو میگذرونم !‌ چندباری اومدم در مورد اتفاقات و مسائل پیش امده که باعث‌ ناراحتیم شدن بنویسم اما نه حال و حوصله ای داشتم نه میلی به نوشتن! اصلا چه سودی داره نوشتن؟

تو ذهنم نوشتم . گریه کردم . فحششون دادم و بعد هیچی به هیچی.

وب میخونم. نظر میخونم اما باز هیچی‌‌ به هیچی‌.نمیتونم کاری‌ کنم . نمیدونم کی میشه که بشه!

تلفن خونه دیروز قطع شد بعد خودش وصل شد. امروز با صدا خش خش آزار دهنده ای بود !

بهم میگه اعلام خرابی کن . بی سیم رو میزارم رو اسپیکر صدا خش خش ازار دهنده ای میده . میگم ۱۹۷ بود دیگه؟ میگه آره !

میگیرم و شروع میکنم به حرف زدن باهاش یهو وسط کار میشنوم میگه مکالمات ثبت میشود و به فلان پلیس نمیدونم چی!

یهو متعجب میگم این گفت پلیس ؟ میگه آره !

یه کم چپ چپ نگاش میکنم گوشیمو برمیدارم سرچ میکنم اعلام خرابی میاد ۲۰۱۱۷ ! میگم اینه شماره نه اون میگه آره !

اعلام خرابی رو میکنم .

و بعد بهش نگاه میکنم و میگم آره و .... !

برای مامان خانم

سلام لطفا همون شماره چهار رقمی که گفتی اینجور بزن رو زدم کپی گرفتم و دقت کن که شماره انگلیسی نوشته شده.

ادامه نوشته

تیزی

از ریش مردها متنفرم . تنها ریشی‌ که تو عمرم تیز نبود ریش های بابام بود . من نمیفهمم این امروزیا چرا اینقدر ریش هاشون تیزه.

اه . بیچاره بچه ها چقدر دردشون میاد که گریه میفتن وقتی مردها بوسشون میکنن یا صورتشون میکشه رو صورتشون .

بیچاره ها .اونا زبون ندارن .منم که دارم نمیدونم چیکار کنم چیجور بگم.

امروز ریشاش کشید به لپم اینقدر صورتم قرمز و دون دون شده ! انگار کشیدم رو آسفالت😁 حالا نه در این حد ولی خیلی قرمز و دون دون شده ! بعد با تعجججججب میگه واااقعا از ته ِ ریش من صورتت همچین شد؟‌ با عصبانیت گفتم نهههه از عمم همچین شد!

یه بار خیلی سال پیشا یه دایی هام دید پوستم اینجور میشه هیچ وقت با ته ریش منو بوس نکرد !

اه اصلا بوس چیه؟

خیلی ازش بدم میاد .

شارق شارق میتپونن رو صورت ِ هم .

اصن ادما وقتی میخوان همو بوس کنن باید ببینن طرف مقابلم اشتیاق به این کار داره یا نه؟

ما یه سری فامیل ِ عوضی داریم از وقتی فهمیدن من به این شدت از دست رو بوسی و بوس کردن متنفرم منو میگیرن ماچ سفت میکنن! یکبار به یکیشون گفتم خدا شفات بده !

تاااازه یه بار راهنمایی اینطورا بودم . یکی بود تو فامیل یخته خل بود . یه پرید منو ماچ کنه من اومدم رومو اونور کنم لبامو بوس کرد🤢

خلاصه میخوام بگم حتی تو ماچم شانسم همچینه !

بعدم که کرونا شد دیگه واقعا علاوه بر اون حس چندش بوس ترس از مریضی هم بهش اضافه شد !

و واقعا جون میکنم . اما به این دیوثا میگم منو بوس نکنین که نمیفهمن! تازه منو میکشن تو بغلشون رو شونه رو گوش اینورا رو بوس میکنن !

این در صورتی هست که قبلا اینجورام کسی مشتاق به بوس کردن من نبود . نمیدونم اطرافیان ِ من مرض دارن یا ازین مریضا تو هنه فامیلا هست😐

من خودم حتی بچه ها رو هم بوس نمیکنم . حتی وقتی دارم میمیرم از حس علاقه .

مثلا بغلشون میکنم کمرشونو یه ماچ میکنم .دستشون رو یه ماچ میکنم . اما زارت و زورت صورت ماچ نمیکنم !

اه

اینقدر نچسبین به من ادما 😐🤨

چرا این آشوب آروم نمیشه خدا؟

دزد

چند سال پیش به هر زحمتی بود تونستم پس انداز جمع کنم و باهاش یه سکه گرمی و ربع بانکی خریدم ‌‌.تقریبا خالی شد پولم و سرمایه ام شد همون ‌. و مدت ها گذشت تا باز یه پولی اومد تو حسابم که دستم خالی نباشه.

پارسال برای ِ خریدی قرار شد خودم بگیرم و رفتم سر اون دو تا سکه .خیلی خوشحال بودم و حس مستقلی داشتم ‌. اون دو تا سکه رو گذاشتم جایی تا بعد برم پولش کنم و چند وقت بعد اون خونه رو دزد زد ‌. دار و ندار پول و سکه اشون رو برد . و کل دارایی من که میشد اون دو تا سکه رو هم برد.

تقریبا هر روز به اون دزد ِ مف خور ِ حروم خور ِ بیشرف فحش میدم و نفرینش میکنم .الان موقعیتی هست که شدیدا به پول جور کردن احتیاج دارم و هربار از کمی ِ زیاد ِ پولم اون دو تا سکه ی پوچ رو حساب میکنم و فکر میکنم اگر بودن چقدر کارم راه میفتاد و فکرم راحت میشد .شاید برای ِ یک شاغل ۲۰ تومن پول کمی باشه ولی برای ِ یک نفر که شغل نداره این پول خیلی زیاده و خیلی جای ِ خالیشو حس میکنم تو این مقطع زمانی از زندگیم .

دراز کشیدم رو کاناپه و صدای ِ اذان رو میشنیدم و هی داشتم اعداد رو تو ذهنم میاوردم.

خدا هیچ وقت و تحت ِ هیچ شرایطی از سر تقصیرات ِ دزد ها نگذره . اونا پولی که یه نفر با کار کردن با کم خوردن با کم پوشیدن جمع کرده گذاشته گوشه خونه اش برا وقت ِ ضرورت و درماندگیش تا یک روزی بتونه بزنه به زخمش رو مفت و راحت برمیدارن و میرن .

امیدوارم تک تک تومنی که از ما دزدید بشه سبب درد و مریضیش .

درد ِ مجبوری

من تا همیشه جای ِ خالی ِ کسایی که حق ِ انتخاب داشتن و تونستن زندگیشونو بسازن و تلاش کنن و مزه ی خوشبختی رو بچشن تو قلبم خالی نگه میدارم. همیشه یه بغض و یه حسرت از زندگی که خواستم و نشد تو دلم میمونه و نفرین پشت ِ سر تموم ِ کسایی که نداشتن من به زندگیم برسم .

شاید این دو تا برجسته ترین مشخصه هایی باشه که از من تو این دنیا به جا میمونه.

خیلی خیلی غمگینم . قبلا وقتی غمگین میشدم عصبی میشدم دعوا میکردم جنجال راه مینداختم و شکم ِ همه رو میخواستم پاره کنم و هم جون از خودم میگرفتم هم از بقیه.

اما الان اینقدر شکست رو قبول کردم که میرم میشینم کنج ِ یه اتاق ِ تاریک و اشک میریزم و درد میکشم .

درهای ِ جدیدی از زندگی به روم باز شده اما من بینهایت غمگین و نگرانم .

بالم شکسته ....

و میتونم تموم ِ چس ناله های ِ عالم رو بهتون بگم . ازین دنیایی که چند سال دیگه منم میرم میرم زیر خاک و غذای ِ حشرات میشم و ازم یه سنگ قبر میمونه ولی اینقدر جدیش میگیرم‌ . اشک میریزم.

مریض میشم و کم میارم .

خیلی آرزو داشتم این یکبار فرصت ِ زندگی رو زندگی کنم ‌.

اما نمیدونید چقدر سخته بال داشته باشین و قفستون خیلی کوچیک باشه .

چی بگم والا!

نمیدونم چشم زخم رو بهش اعتقاد دارین یا نه اما من قبلا واقعا منکرش میشدم ولی الان میبنم چشم زخم یا حسادت یا احساسات منفی ادم ها واقعا تاثیر گذار هست رو ادم ‌.

همیشه دعام این بوده الهی اطرافیانم اونقدر غرق شادی بشن که زندگی ِ بقیه به چشمشون نیاد ‌. ولی الان دعا میکنم الهی هرکس فکر و نظر ِ پلیدی برای ِ کسی داره به خودش برگرده و عزیزانش.

حالم خوب بود یعنی با هرسختی که داشتم حال ِ بد ِ مشخصی نداشتم . تااا کی ؟ جمعه که بعد از یه مدت با یه سری رفتیم بیرون!

از عصرش من حالم بد شد و دم صبح انگار تیر خورده بودم اونقدر حالم بد شده بود که حتی نمیتونستم این بدنو بلند کنم و بریم دکتر!

به خدا تمنا کردم تا یه کم شدت ِ درد اروم شد . ولی شنبه و امروز رو کاملا افتادم از دلدرد .رنگم پریده خیلی و دلم برای ِ شوهرم میسوزه عین ِ مرغ پرکنده ناراحت ِ حال ِ منه .‌..

هی حالمو میپرسه و صدای ِ من اونقدر نا نداره که حتی به دروغ بهش بگم بهترم .نمیدونم چرا و دوباره این درد رو افتاده . هرچی فکر میکنم حرص نخوردم یا اضطراب نداشتم. غذای بد هم نخوردم. نمیدونم واقعا‌.

یکی دو روز دیگه فرصت دادم که بهتر بشم اگر نه ناچارا باز باید روانه دکتر بشم!

خلاصه اینجاست که باید به یه عده گفت مردشور چشاتونو ببرن الهی نکبتا !

بیابون

نه اینترنتم وصل میشه چند دقیقه مداوم پشت ِ هم !

نه اون که کار راه میندازه !

همین امروز یه کار بسیار مهم و ویزیت آنلاین داشتم اینستاگرام که نمیدونم چی میشه!

آه از رفتگان ِ بی بازگشت

رفتم قسمت ِ نظرات ِ تایید نشده .هی بک زدم هی بک زدم و رفتم عقب. چه خاطراتی برام زنده شد..

هفتاد درصدشون دیگه نیستن تو وبلاگ ها و حذف کردند .

حس ِ زیارت ِ اهل ِ قبور بهم دست داد. هیچ راهی ندارم برا رسیدن بهشون ازشون فقط‌ یه خاطره مونده . چرا آخه وباتونو بستین و رفتین پی ِ کارتون؟

زندگی اینقدر جدی بود؟

یکی خونه بازسازی کرد گذاشت رفت ! از خوبه هربار پیامم میده !

یکی زنش وبشو پیدا کرد گذاشت رفت !

یکی با شوهرش مشکل پیدا کرد گذاشت رفت !

یکی به یک معذل ِ خیلی سخت و دوراهی انتخاب ِ یکی عمل رسید گذاشت و رفت !

یکی به زنش خیانت کرده بود گذاشت و رفت !

یکی دلش تنگ شده بود برا گذشته گذاشت و رفت !

یکی دلش میخواست زن بگیره نمیشد گذاشت و رفت !

یکی افسردگی شدید داشت گذاشت و رفت !

یکی از عشق سابقش‌ مینوشت گذاشت و رفت !

اه همه رفتین که . . .

نمیگین یه نفر دلش تنگ ِ خوندنتون میشه؟؟؟؟

لطفا اگر این پست رو خوندین برام پیام بگذارین.

بعضی حرفاش تا فیها خالدونم رو میسوزونه ....

همه کجان؟

چقدر فضای بلاگفا حوصله سر بر شده برام.دلم برای روزایی که میخندیدیم تنگ شده !

وب هایی که دوست داشتم یا پاک شدن یا آپدیت نمیشن .

حس ِ تنها موندن تو حیاط مدرسه بهم دست داده!

نمیدونم آدمهایی که با حرفاشون ما رو ازار میدن . مدام زندگی ِ شما رو کنترل و چک میکنند؟ به شما حسادت یا دشمنی میکنند؟

برای ِ کاستی ها و زیادی های ِ زندگی ِ شما حرف میزنند و مداوما حرف میزنند و انالیز میکنند . با حرفاشون کسانی رو که خیلی قوی نیستند ازار میدن و گریه میندازن .

و ازین دست کارها .

آیا خداوند ناظر برا اعمال و رفتار و قلب ِ اون ها هست؟

آیا کائنات و ناظران بر طبیعت شاهد فشار ِ روحی و روانی که این ها به افراد وارو میکنند هست؟

یا همه چی باد ِ هواست .؟

زرشک

امروز برا ازمایش کلا آزمایشگاه رو عوض کردیم و رفتیم جایی که همیشه خوب بود ! اما تعریف زیادی هم خوب نیست !!!

سوزنو زد تو دست و هی اون زیر‌ تابوند ! هلاکم از دردش ...

باید دید این بار چیجور کبود میشه!

خلاصه که آره اینجوراس یه چی‌ رو تعریفش کنی خراب میشه نمیدونم چرا .

حسود

یک جا نوشته بود ادم حسود خونه دار میشه راضی نیست .

سفر میره راضی نیست .

خوشبخت میشه راضی نیست.

بچه دار میشه راضی نیست .

و در ادامه گفته بود آدم ِ حسود هیچ وقت راضی نمیشه چون دلش میخواد فقط خودش داشته باشه نه بقیه .

به نظرم زیباترین توصیفی بود که میشد کرد از ادم ِ حسود .

من حسود های ِ خیلی زیادی اطرافم دارم که غرق ِ نعمتن اما خوشحال نیستن .حسودهای ِ زیادی در نزدیک ترین حالت بهم هستن که هربار از ضربشون خوردم زمین .

خیلی خلقم تنگه . خیلی...

کاش میشد دور و کنارم رو پاک کنم . کاش میشد پاک کنم این کثافتی رو که اسمش حسادت هست .

برف میاد شکر ِ خدا و من تو خونم و نشد برم بیرون . خیلی حوصله ام سر رفته و گشنه ام شده .خیلی هم دلم گرفته .

رفتم سر کانتکت لیست گوشیم و از بالا گشتم تا پایین که یه شماره از دوست یا آشنا پیدا کنم و بهش زنگ بزنم و حال و احوال کنم تا ازین رخوت در بیام . اما هیچ کسی رو پیدا نکردم . آخخخخخخ که چقدر درد داشت برام .

یکی از دوستانم بود که اونم هرچی زنگش زدم برنداشت .

آدم چقدر تنهاست . چقدر زیاد ....

اه چقدر از یک خوندن ِ یک سری وبلاگ ها و ادم ها چندشم میشه.

مغز ِ هسته ی هلو

ادامه نوشته