کامنت

سلام کامنت جواب دادما😁

مشهد

ببخشید اگر یه سری پیام ها رو جواب نمیدم . هنوز لود نشدم .

در اسرع وقت .

خوب بالاخره سفر مشهد انجام شد . التیام ِ دردهای ِ بسیارم.

وقتی بستری بودیم من همش تصور میکردم نزدیک ضریحم. گریه میکردم...

و حالا وقتش بود حقیقی بشه. عین ِ رویام‌وارد حرم شدم‌و اونقدر گریه‌کردم که حد نداشت. به حالت سجده بودم و بعد دیدم تموم مویرگهای صورتم ترکیدن و واقعا بدجور شده بود صورتم.

ایا ازین حجم گریه آروم شدم؟

نه !

آروم نیستم.

اونجا به پسته فکر میکردم و براش دعا کردم.

مثل دفعات گذشته تصمیم گرفتیم یه فیش غذامون رو بدیم به یه زائر دیگه و چقدر صحنه ی خاصی هست برام.

خیلی دلم‌تنگه ؛ دلم میخواست میرفتم‌ یه گوشه از حرم و چند روز میموندم.

چرا حالم خوب نمیشه؟

واقعا؟

باورم نمیشه دیشب که میخواستم بخوابم گلوم یه حالی بود و صبح دوباره مریض بودم!‌ میشه مگه به فاصله ۴ ۵ روز؟؟؟

دیشب خیلی حرص خوردم به پیشنهاد پدرشوهر رفتیم چهارباغ و من که تمام قد نظرم نه بود باز عین احمق ها با یه سکوت ازار دهنده گفتم باشه .

و حرص خووووردم حرص خووووردم .برای ِ امام رضا جشن گرفته بودن و وحشتناک شلوغ بود . اونقدر شلوغ بود که اگر بدنتو شل میگرفتی میتونستی با جمعیت جا به جا شی!

اونجا بود که دیگه به خودم اومدم بعد کلی حرص خوردن و گفتم کالسکه رو بدین من برم جای ِ خلوت اینجا خیلی شلوغه!

اشکم داشت در میومد. چرا ادم تو ازدواج گیر کسایی میفته که هیچ تفاهمی باهاشون نداره؟

نمیشد این دنیا هرکس با هم نظر و هم فکر خودش جفت میشد؟

خیلیییی اونوقت به این دنیا برمیخورد؟

دلم یه بغل میخواد برم توش بگیرم بخوابم و خواب نبینم و فکر نکنم.

دلم رها شدن میخواد .

دهنمو صاف کردن اینا ! گاهی تو ذهنم شروع میکنم به زدنشون!

خیلی به مغزم کیف میده . عین این انیمه ها مثلا یکیشونو با دست بلند میکنم چند دور میتابونم و شتالق میزنم تو دیوار ..وای نمیدونی چه حسی‌ داره زدن کسایی که اذیتت میکنن تو فکرت !

شب بخیر

شب بخیر به همه اونایی که با اینکه خیلی خواستن و بازم نشد بازم تلاش کردن ....

از بعدش !

از بعد زایمان نمیتونم هنوز رو پا شم !

و جواب دکترها یه چیزه! حق داری ! نمیدونم چرا قرص های تقویتی نمیدن؟! یا مثلا داروی دیگه؟

عین آب خوردن سرما میخورم و حسابی کفرم رو در اورده .

همینجور مریضم و از طرفی عفونت مقاوم به درمان که نمیدونم تو اون بیمارستان لعنتی چه به سرم اومد که خوب نمیشم؟

خلاصه داغونم.

روزها کار میکنم خیلی و جمع و جور و نگه داشتن بچه .

شب ها هم تقریبا کشتی میگیریم تا بخوابیم .

خیلییی دوسش دارم و خیلی دوستم داره . فسقل خان ِ دوست داشتنی یه جوری دوستم داره که هیچ وقت متصور نمیشدم یک نفر تو این دنیا منو اینجور دوست داشته باشه.

وقتایی که خوابه میکشمش‌تو بغلم و میخوابم و تنها داشته ام تو این دنیاس که جلوی ِ خدا رامم . حسابی شکر ِ خدا رو به جا میارم.