سلام به همگی شما دوستان عزیزم
چقدر عالی و منطقی صحبت کردین.و چقدر ناراحتم ازینکه این یه درد مشترک هست برای ِ همگی ما .
شاید ریشه خیلی از مشکلات تصورات ما هست .
من خودم متصور بودم زن ناز است و مرد نیاز !
و تبادل اینجور صورت میگیره ! و عاشقانه میدیدم!
اما خوب الان تقدیر من شده زن نیاز و مرد قر و فر !
واقعیت اینه که رابطه جنسی نه فقط بخواد عاشقانه و اینا باشه .
واقعا هورمون ها و خلق و خوی ادم رو بالانس میکنه .
هیچ چیزی از افرینش خدا الکی و بی دلیل نیست.
من در این دوره از زندگی به حدی تحت فشارم که حد نداره .
اعصابم به شدت به هم ریخته .
برای ِ وجود بچه من خیلی پامو عقب کشیدم واسه دعوا !
چند باری دیدم نه وقتی دعوا میشه عین قبل هست و فرقی نکرده . و با این همه عذاب و سختی که ما سر این بچه کشیدیم اون نمیفهمه من کلا بنا رو گذاشتم به نفهمی ِ اون !
من خودم ظاهر ادم ها خیلی برام مهمه فکر میکردم این همه سردی به خاطر ظاهری باشه که الان دارم .
خودم از خودم بدم میاد چه برسه به اون !
تا اینکه عکسای چند سال پیشو میدیدم بچه خواهرم میگفت وای خاله چقدر خوشگل بودی همه اینا مال ِ خودت بود؟
خندم گرفت گفتم ارررره همش مال خودم بود !
بعد رفتم تو فکر که حتی اون موقع هم خیلی خواهان نبود .
اما من هنوز هم قیافه و بو و هیکل و مخصوصا مسواک زدن برام اولویتن چیزایی که خیلی هاش نیست دیگه الان !
خیلی ذهنم به هم ریخته با یه سری ادم وقتی حرف میشه با یه لحنی میگن پس این بچه از کجا اومده؟
و من واقعا جواب های درخوری دارم بدم بهشون منتها باید خفه باشم!
من خیلی دلخورم ازین اتفاقات . پارسال و اتفاقاتی که افتاد و جراحاتی که گذاشت . خیلی برای ِ من سنگین تموم شدن .
ازینکه من هروقت نمیخواستم اون میخواست .ازینکه حس میکردم بیشتر ازینکه دلش رابطه بخواد آزاد دادن ِ منو میخواست!
بزرگترین حسرت تو دل ِ من شد .
ازینکه نه تنها همسر من بلکه همسران ِ بسیاری فقط در دوران عقد گرمن و دلشون رابطه میخواد و بعد عروسی سرد و بی روح میشن واقعا توهین امیز ترین و نفرت انگیز ترین رفتاری هست که تو طول عمر یک خانم باهاش میشه .
من خودم به حدی نفرت دارم ازین رفتار که نمیتونم بازگوش کنم! ازینکه ادم های بزرگ عین بچه های لجباز و احمقانه برخورد میکنند و تو دیگه این همه خریت رو نمیتونی بزاری به حساب بچگی!
آدم حس ِ وسیله بودن بهش دست میده تا انسان بودن!
درسته ما اشتباهات ِ مشترک بسیار زیادی داشتیم!
سرباز زدن از رابطه و رفتار عاشقانه تو دوران ِ عقد از طرف من .
که علت های بسیاری داشت و نوعی ابراز ِ خشم و خریت ِ من بود!
زن هایی مثل ِ من خیلی خرن! من همیشه دلم میخواد راست بگم و رو بازی کنم ! همیشه دوست دارم واقعی باشم و همیشه میره تو پاچه ام ! دنیا تو مشت ِ زنانی هست که هزااااار و یک روی ِ پنهان دارن هزار و یک رنگ دارند!
دنیا واسه ادم های ِ یه رو مثل من یه گوزم نمیده چه برسه به خواسته های ِ زندگی!
کله خر بازی ها و جدا خوابیدن ها در دوران عروسی از طرف من .
من ناز میکردم من عین احمق ها نارضایتیم رو اینجور بیان میکردم! چون بلد نبودم باید یه زن با شوهرش چیجور رفتار کنه . بعدا مشاوره رفتم کتاب خوندم و سنم رفت بالاتر مهم تر همه و فهمیدم!
نمیتونم بیان و توصیف کنم بابا مامان همسرم چقدر تو گه زدن به زندگی ما نقش دارند! چه اندازه من رو اذیت کردن و من سر همسرم در اوردم ! چه اندازه منو آزار دادند و همسرم گفت اونا خانوادمن و گه زد به همه !
و بعد جبران کردن ِ من و صبور شدن ِ من شروع شد و بعد شروع کردن ِ اون برای تلافی .خیلی از دستش ناراحتم .
بچه داشتن یعنی خفه بودن تا اخر عمر !
البته رابطه جنسی داشتن اکتسابی هست ! من فکر میکنم بابای ِ اونم یه آدم سرد و مسخره اس !
ازین بازی ِ احمقانه حالم به هم میخوره . خیلی عصبانی ام .کاش میشد یه عالمه چیز میشکوندم . کاش میشد بلند بلند گریه میکردم .کاش میشد خیلی چیزا میشد ....
به نظرم رابطه جنسی داشتن نه که به معنای صرفا رابطه ی کامل بلکه یه عنوان ِ یه بغل ِ گرم و شب بخیر گفتن ِ کوتاه . یک جمله ی عاشقانه و سکسی . یه سری کارها و ...
اگر نباشن مبنا و اساس اون زندگی مزخرفه .
صرفا زندگی زیر یک سقفه
چون اگر ادم نخواد رابطه خارج از عرف داشته باشه .
اگر از دیدن پورن و خود ارضایی پرهیز کنه .
اگر بیراه نره .
زندگی براش خیلی جهنم میشه .
چون هر ادمی فقط و فقط به یک نفر دلش میخواد نزدیک باشه .
فقط و فقط یک نفر .
و اگر اون یک نفر هم نباشه آدم خیلی تنهاست .
یکبار از همسرم پرسیدم چیکار کنم برات بیای نزدیکم؟
بای دیفالت که همیشه میگه نزدیکیم . حتی متصوره ما هرشب با همیم ! و البته نشئت میگیره از تربیت مزخرف خانواده اش !
کلا فکر میکنند همه چیز خوبه !
یهو گفت یه کم بگو چشم .
مهربون باش و بهم احترام بزار .
و خوابید .
دلم میخواست تیکه تیکه اش میکردم .
رومو کردم اونور و گفتم خودت و چیزای دیگت قربونم برین!
ذهنم رفت تو تموم نوازشهایی که بهش میکنم . با وجود درد مچم همیشه شونه هاش رو ماساژ میدم . میوه اوردن . مرتب نگه داشتن خونه . پختن غذاهایی که دوست داره . تحمل کردن خانواده اش.
دلبری هام .خندیدن هام . موافقت کردن هام در اوج نارضایتی .
کوتاه اومدن هام در حالی که سرشار از کله خری بودنم.
بهش گفتم لیاقت تو همون دختری که تو دوران عقد بودم هست!
نه بیشتر . پارسال وقتی داشتم بستری میشدم .
وقتی بیهوش شدم .
وقتی به هوش اومدم دیدم از چشماش داره اشک میریزه و نگاهم میکنه گفتم نکنه تو خودت منو نفرین کردی؟بغلم کرد گفت میمیرم بدون تو به خودت بیا و خوب شو!
واقعیت اینه خیلی دوستم داره اما دورادور !
انگار هروقت دارم عذاب میکشم میاد سمتم . تا خوشم زیاد خوشش نمیاد!
اونقدر تسلیم ِ مردنم شده بودم که هر حقی داشتم رو فراموش کردم و از همه حلالیت طلبیدم .
انگار بدهکار عالم و ادم بودم ....
بیچاره خودت دختر .
تو یک وب دیگم خوندم دختر گفته شوهرش گفته بهش بگه فقط چشم!
الان در عصبانی ترین حالت ممکنم ولی خواستم ماحصل گفتارم رو بگم و مرد یعنی من درامد دارم و خرجتو میدم توئم باید رام ِ من باشی خلاص!