گفتار !
دلم براتون تنگ شده .
یادم نمیاد قبلا چطور میومدم و مینوشتم ؟
یادتونه از دستم میخندیدین؟ مینا یادته ؟
ستایش اومدم واست نوشتم . حین ِ نوشتن اونقدر گریه کردم سلکت آل کردم و کات کردم و گذاشتم تو کیلیپ بوردم بمونه !
اونقدر اتفاقاتی که برام افتاده و میفته سوزناکن که حتما با خودتون میگین دختر بیچاره .
مهدخت چرا وبتو منهدم کردی؟
و خیلی ها دیگه و خیلی حرفای دیگه....
اوضاعم خوب نیست ؛ برامون دعا کنین ....
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۴ بهمن ۱۴۰۳ ساعت 1:3 توسط دیار
|