بعضی وقتا اونقدر حرصم میده که احساس میکنم صفحات ِ کتاب داستانی ام در دستان ِ پسرکی که از هر طرف تو دستاش پاره میشه و تکه هاشو تو دستاش مچاله میکنه .

اونوقت ازم چی میمونه؟

چی دارم که دیگه بتونم کاری کنم ؟

یا حتی کمکی؟

اوووه خدایا پناه میبرم به تو