یادتونه دلم میخواست مشروب با سیگار داشته باشم؟

امروز رفتم شیرکاکائو و یه کیک خریدم و گفتم گور ِ پدر ِ قندم !

و نشستم خوردم . وااااای چه غوغایی بود مزه ی شیرکاکائو پخش شد رو زبونم و رفت تو گلوم ؛ هنوز نم ِ شیرکاکائو تو دهنم بود که یه تیکه کیک ِ نرم ِ وانیل کاکائویی گذاشتم دهنم و آروممممم دندونامو گذاشتم رو هم ..‌.

مزه ی اغوا کننده ای داشت وقتی شیرکاکائوها و کیک ها با هم دست به دست از گلوم میرفتن پایین اووووف واقعا کیف کردم و چقدر بهم چسبید ....

از بعدش یه حس ِ سبکی و رهایی بهم دست داده😁

داشتم فکر میکردم واسه چه کسایی یه روزی روح و روانم رو ریختم بهم و آسیب زدم ‌ . افرادی که به اشتباه فکر میکردم ارزش و اهمیت ِ اینکه ازشون ضربه بخورم رو داشتن .اما اونا اونقدر کفتار صفتن که طعمه براشون فرق نداره فقط دست یافتن براشون مهمه!

آخ که چه دخترک ِ ساده و احمقی بودم همیشه تو زندگیم ....

امشب بعد از سال ها نفرت از خودم یهویی دلم به حال ِ خودم سوخت .

حالا نمیدونم بخاطر حس شیرکاکائو و کیک هست !

یا بالاخره سر عقل اومدم و کمی با خودم همدل شدم..