چند سال پیش به هر زحمتی بود تونستم پس انداز جمع کنم و باهاش یه سکه گرمی و ربع بانکی خریدم ‌‌.تقریبا خالی شد پولم و سرمایه ام شد همون ‌. و مدت ها گذشت تا باز یه پولی اومد تو حسابم که دستم خالی نباشه.

پارسال برای ِ خریدی قرار شد خودم بگیرم و رفتم سر اون دو تا سکه .خیلی خوشحال بودم و حس مستقلی داشتم ‌. اون دو تا سکه رو گذاشتم جایی تا بعد برم پولش کنم و چند وقت بعد اون خونه رو دزد زد ‌. دار و ندار پول و سکه اشون رو برد . و کل دارایی من که میشد اون دو تا سکه رو هم برد.

تقریبا هر روز به اون دزد ِ مف خور ِ حروم خور ِ بیشرف فحش میدم و نفرینش میکنم .الان موقعیتی هست که شدیدا به پول جور کردن احتیاج دارم و هربار از کمی ِ زیاد ِ پولم اون دو تا سکه ی پوچ رو حساب میکنم و فکر میکنم اگر بودن چقدر کارم راه میفتاد و فکرم راحت میشد .شاید برای ِ یک شاغل ۲۰ تومن پول کمی باشه ولی برای ِ یک نفر که شغل نداره این پول خیلی زیاده و خیلی جای ِ خالیشو حس میکنم تو این مقطع زمانی از زندگیم .

دراز کشیدم رو کاناپه و صدای ِ اذان رو میشنیدم و هی داشتم اعداد رو تو ذهنم میاوردم.

خدا هیچ وقت و تحت ِ هیچ شرایطی از سر تقصیرات ِ دزد ها نگذره . اونا پولی که یه نفر با کار کردن با کم خوردن با کم پوشیدن جمع کرده گذاشته گوشه خونه اش برا وقت ِ ضرورت و درماندگیش تا یک روزی بتونه بزنه به زخمش رو مفت و راحت برمیدارن و میرن .

امیدوارم تک تک تومنی که از ما دزدید بشه سبب درد و مریضیش .