نشسته ام تو آشپزخونه ی ِ نسبتا مرتب آب میخورم و به آسمون نگاه میکنم و فکر میکنم . ان شاء الله به شرط ِ بقا هفته دیگه این موقع این سال دیگه گذشته و هیچ وقت قابل برگشت نیست..

سال ۰۲ دیگه از حالت ِ جاری تبدیل به پیشین شده و اینست گذر ِ ایام و زندگی. خیلی برای سال ۰۲‌ برنامه داشتم . سال ِ موعود من از سال های قبل بود . رُند ِ شدن ِ سنم و بالغ شدن و شروع اولین سال از دهه ی چهل سالگیم !

این اعداد و ارقام حتی گفتنش هم برام خیلی سنگینه ولی واقعیت زندگی واسه فهم ِ تو و هضم ِ تو وقت نمیگذاره و اگر خودتو باهاش تطبیق ندی از روت رد میشه و میره !

من چند سالی سال ها از روم رد میشدند و میگذشتند و بدون ِ اینکه فرصت بدن نفسی تازه کنن دوباره از روم رد میشدن !

امسال اما اتفاقی ؟ تجربی ؟ قسمتی ؟ جاخالی دادم و رفتم کنار و پریدم رو زندگی ! حالشو اونجور که میخواستم جا نیاوردم البته خیلی وحشیه !! مدام منو میندازه رو زمین اما من با درد و رنج هم که شده بلند شدم و دوباره سوارش شدم ....

امسال بعد از سال ها صبوری رو تجربه کردم.

خودم رو کنترل کردم .

و شاید کمی ذهنم رو در دست گرفتم .

امسال تمرین ِ سکوت کردم .

و الان که دیگه آخراشه سختی ِ سالی که گذشت رو حس میکنم.

خیلی بلاهای ِ سختی رو از سر گذروندیم . خیلی خبرهای ِ بد شنیدم.

بعضی روزها تا ۳ ساعت پیاده راه رفتم تا فقط بتونم متوجه بشم بیدارم نه خواب ....

بگذریم ....

گذشت . و شد گذشته ....

خدا رحم کنه ...خیلی به رحم ِ خدا محتاجم ....

مخصوصا در سال ِ پیش ِ رو

برای ِ همتون آرزوی ِ خیر میکنم الهی‌ که خدا پشتیبانتون باشه.

همه ی ما ادم ها جز خدا هیچ کسیو نداریم و این محض‌ترین حقیقت ِ زندگی هست .