بازی
بازی کردن یه چیز موروثی در خانواده و فامیل ماست و یک برگ برنده دست ِ من !
وقتی ازدواج کردیم خونه ی فامیل ما همیشه یه بازی دورهمی بود.
چیزی که اونا اصلا تو خانواده و فامیل نداشتند!
ماها تو خونه بازی میکردیم مخصوصا شب های زمستون و یه کار مشخص و معمولی بود برامون!
خدا خواست و اونم وارد این راه شد😁
چندتا بازی از شهرکتاب خریده بودیم و اصلا فرصت نمیشد بازی کنیم و یادش بگیریم . بالاخره تو عید فرصت شد که یاد بگیریم .
یه بازی هست من خیلی توش حرفه ای شدم و هی میبرم!
امشب گفت تو داری تقلب میکنی و فکرمک ریخت بهم و همون دست من باختم .فهمیدم چقدر ذهن و فکر و عصبانیت رو نتیجه موثره !
هیچیی کار اینقدر طول کشید یهو عین فنر پریدیم بالا گفتم وای سحری😆😆 هیچی بدو بدو سحری رو آماده کردم !
و میگفتم من چقدر شبا نماز شب میخوندم چرا امسال نمیخونم پس !
راز و نیازم با خدا افتاده تو تعطیلیا عید قر و قاطی شده همش!
کاش باز خدا قسمت کنه و نماز شب بخونم خیلیییی کیف میده و حس خوبی داره !
بعد همین الان زدیم شبکه سه . مشهد رو نشون میده !
بعد میبینم چققققدر دلم تنگ شده و یهویی حس کردم اونجام و فیلم هندی هم شد !
کاش زود اذان شه من نمازمو بخونم بخوابم !