مشهد
ببخشید اگر یه سری پیام ها رو جواب نمیدم . هنوز لود نشدم .
در اسرع وقت .
خوب بالاخره سفر مشهد انجام شد . التیام ِ دردهای ِ بسیارم.
وقتی بستری بودیم من همش تصور میکردم نزدیک ضریحم. گریه میکردم...
و حالا وقتش بود حقیقی بشه. عین ِ رویاموارد حرم شدمو اونقدر گریهکردم که حد نداشت. به حالت سجده بودم و بعد دیدم تموم مویرگهای صورتم ترکیدن و واقعا بدجور شده بود صورتم.
ایا ازین حجم گریه آروم شدم؟
نه !
آروم نیستم.
اونجا به پسته فکر میکردم و براش دعا کردم.
مثل دفعات گذشته تصمیم گرفتیم یه فیش غذامون رو بدیم به یه زائر دیگه و چقدر صحنه ی خاصی هست برام.
خیلی دلمتنگه ؛ دلم میخواست میرفتم یه گوشه از حرم و چند روز میموندم.
چرا حالم خوب نمیشه؟
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 0:40 توسط دیار
|