نقطه زنی
امروز صبح سوپرایزی مامانم یه سر اومدن خونه ما .
به هم ریخته بود .
بدون حرفی شروع کردن به منظم کردن آشپزخونه .
با این پادرد و کمر درد .
ولی چیزی نمیگفتم
محتاج کمک بودم .
سرمو گرفتم گفتم مامان گوشام گرفته سرم گیج میره ؟
چمه من؟
نگام کرد چیزی نگفت .
تا بودن سریع ناهار اینا رو پختم بقیه چیزا رو مرتب کردم و اکی شد خونه تا کی؟
تا قبل ناهار!
بعد ناهار قابلمه ها موند
بششقاب و کارد و چنگال
کاسه ماست!
لیوان !
نوشابه !
بعد خوابودندن بچه و دکتر رتفن من !
بعد سریع عصرونه درست کردن!
بعد رسیدگی به دد رفتن بچه!
خلاصه موند کارا . یه چیزی وحشتناکی ..
شب همسر اومد و پوکر فیس گفت وای چیکار کردی ؟
چرا همچین شد خونه؟
یه کم نگاش کردم . یه کم نگاه به اشپزخونه کردم.
گفتم اسراییل ِ بیشرف اینجا رو نقطه زنی کرد..ایا بقیه واحدا چیطور شدن؟
بهت زده گفت خیلی کت و کلفت بوده موشکش هم !
تا داشتیم میخوابیدیم گفتم ببخشید خونه مرتب نبود .
گفت طوری نیست!
حالا برا اینکه سیخ و کباب نسوزه رفتم یه قسمتی رو چیدم تو ماشین روشن کردن بار کار فردا کمتر شه!
این پسر بنده خدا صبح روحیه بگیره😁