تا قبل از بیست سالگی حالم خیلی بهتر بود .

حواسم به ظاهرم بود . به هیکلم . به پوششم .به ادکلن مناسب ِ فصلم !

اما بیست سالگی عین یه طوفان ِ خیلی بزرگ بهم حمله ور شد .

اتفااقات قبل و بعدش نابودم کرد ! فونداسیون ِ بیست سال رو ریخت به هم .

یواش یواش با ازدواجم نابودی بیشتر شد ! مادر شوهر تصمیم میگرفت چی بپوشم چی کار کنم چی کار نکنم حتی لباس خوابم جای خواب و نوع خوابمم مشخص میکرد . و میگفت خیلی خوبه!

تربیت ِ مامانم چی بود؟

مامان هرررررچی بهت میگن گوش کن دختر خوبی باش !

نوع ِ تربیت ِ ما کلا این بود که همیشه کنار بکشیم و هیچ وقت هیچ حقی نخوایم !

کم کم شوهر خیر سرش مستقل شد ! اما وقتی میخواستیم لباس بخریم میگفت این قشنگه و نمیذاشت من انتخاب کنم ! من من میکردم میگفتم این لباس چطور؟

یه جوری نگاه میکرد که میگفتم خوبه همین که گفتی !

یواش یواش قدرت انتخابم صفر شد !

دختر قرتی و سرکش و چیتان پیتان یهویی‌آروم شد و ....

بگذریم !

یه کم بهتر شده بودم تا بچه ام اومد!

دیگه هیچیییی از من نیست ‌.فقط بچه و خونه !

اینا رو گفتم چی بگم؟

دیشب باغ دعوت داشتیم یه مهمونی خانوادگی !

من از صبحش کارا خونه و غذا پختن و هی جمع و جور کردن و دوباره کثیف شدن و ‌...

تا شب که بریم !

شوهرم ظهرا میاد خسته اس میخواد گوشی چک کنه بخوابه !

شبا میاد خونه خسته اس میخواد گوشی چک کنه میخوابه !

رو هم رفته یک ساعت نهایت دو ساعت دیگه بترکونه !

ولی همین الان ازش بپرسین بچه رو چقدر میگیری میگه کل وقتی که تو خونم میگیرم ! تربیت پدرشوهر مادرشوهرم اینه ! اغراق و توهم و اعتماد به سقفی !

نهایت دیشب هی میگفت بدو بدو بدو ! یالا !

خیس عرق بودم ازین برق رفتنای سگی ! بهش گفتم تو رو خدا بچه رو بگیر تا من بدنم رو بشورم و بریم !

بدو بدو رفتم و بقیه کارا با حوله کردم و غر غر شنیدم و رفتیم !

خیلی دلم میخواست کرم میزدم . رژ لب میزدم . لباس درست انتخاب میکردم . اما یه لی ِ بگ با یه پیرهن کوتاه و یه روسری پوشیدم و رفتم .

اونجا هرکس یه لباس ناز پوشیده بود. چیتان پیتان !

یه لحظه قیافه خودمو دیدم جا خوردم . خواهرم گفت دوباره دعواتون شده ؟ گفتم نه ابجی خسته ام ‌. سرم درد میکنه .

بچمو سپردم بهش یه کم استراحت کردم یه نیم ساعتی !

و رفتم تو فکر چقدر تو این ۱۱ سال یکی دیگه شدم!

زن ِ زرنگ و خودرایی هم نیستم که کارمو کنم ‌ همیشه نیاز به تایید و هول دادن دارم تا پیش برم .

خیلی احساس تنهایی میکنم !