این مدت
۱_ دو هفته پیش ویزیت دکتر زنان اینجور پیش رفت که گفت فرداش برم نمونه برداری.
بهم گفت عمل مجدد هم میخوای واسه بخیه ها که پاره شدن اما میتونی عملنکنی و دردش اگر تحمل میشه تحمل کنی.
۲_ روز نمونه برداری خیلی ترسیده بودم.قلبم اونقدر محکم میزد که دکتر پرسید چرا اینجوری؟ گفتم خیلی میترسم .
گفتنترس ! خیلی تاثیرگذار بود . !!!
چند بار سوزن رو فشار داد و میگفت وقتی میزنم بهت این صدا رو داره نترس. بعد از اتمام کار گفت چون خونریزی شدید نیست بخیه نمیزنم و ۲۴ ساعت بعد برو حمام. وای بعد که پانسمان رو باز کردم و اون سوراخ رو دیدم حالم بد شد و با مشارکت خواهرم با به چسب زخم فشارش دادیم تا بچسبن بهم 😁
بعد سه روز چسبید و آسه آسه جمع شد اما حسابی کبود شد و درد داشتم . هنوزم دارم.
پسرمم هربار پاش میخوره بهش و دلم از حال میره.
۳_جواب پاتولوژی اومد هنوز نتونستم ببرم اما جی بی تی بهم گفت خوش خیم هست.
۴_پسرک رزوئلا گرفت و تو تب حسابی سوخت .بعدش فهمیدم این بیماری باعث تشنج میشه و حسابی خدا رو شکر کردم قبلش نمیدونستم !
۵_کم کم راه رفتن داره یاد میگیره و این صحنه رو که دیدم همونجا سجدهشکر کردم با گریه و برام مهم نبود بقیه چه فکری میکنند.
۶_با همسرم در بدترین حالت به سر میبریم و نمیدونم اگر پسرم نبود هنوز تو یه خونه بودیم یا نه؟
۷_حیف خونه بابام راحت نیستم و الا یک مدت میرفتم که نبینمش.
۸_بدنم خیلی درد میکنه . خیلی زیاد .