احساس میکنم زیر انجام‌ کارهای خونه دارم دچار شکاف بسیار عمیقی میشم !

اون دو سه ساعت رقصیدن‌ با پاشنه بلند حسابی دمارم رو در اورده.

نمیدونم چرا اصرار داشتم ایتقدر تو عقد برقصم؟

یه کم‌ کامل تر بگم؟ ما دو روز پیش عقد بودیم و من نمیدونم از سر سرمستی بود یا در اوردن لج ِ مادرشوهرم ! همه عزمم رو جزم‌ کردم و رقصیدم ! به حرفای ادما هااار هاااار و بلند بلند میخندیدم و با ادم ها گرم میگرفتم ! بهشون میگفتم جونم؟؟ عزیزم ؟؟ قررربون محبتت ! واااای مشتاق دیداااار ! و این بین میوه پوست میکندم تعارف میکردم ! واسه اصل کاریا کِل بلند میکشیدم چندبار سوت‌زدم و وقتی میگفت دستا بالا با اهنگ من هم تو سیاهی جمعیت گم‌ میشدم !

بعد اومدم کمی بشینم و درخواست قهوه دادم زود برام اوردن و یکباره اندی پلی شد و نمیدونم چطور اینقدر سریع برگشتم رو سن و با اهنگ قر میدادم تا بهترین قر همراه نشستن رو ادا کنم وقتی میگه چه خوووش سر و زبونه که بلند بگم دختر اصفهوننننه !

اما بسنده نکردم تا دختر شیراز و دختر تبریز و دختر تهرون و همشووووو خوندم !

خواستم همه عین احمق ها فکر کنن من چقدر شادم ! چقدر خوب از پس اون زایمان براومدم ! چقدر خوب با دوران مریضی پسرم کنار اومدم ! چقدر خوب با اینکه باز باید برم اتاق عمل روحیمو حفظ کردم و مهم تر همه چقدر خوب میتونستم خودمو تکون بدم و برقصونم وقتی که دچار اضافه وزنم !!!!

اصرار داشتم از جشن که انصافا خیلی خوب بود خیلی زیاد تعریف کنم و اونقدر لوند و مهربون باشم تا چشم مادرشوهرم دربیاد !

تا ادم ها لپمو بکشن و بگن چقدر خوبه شیطونی ! و مثل خواهرشوهرم حسووود نباشم ! انصافا بسیار بسیار خوب درخشیدم !

اما شب برگشتم خونه نقابمو برداشتم اون همه ارایش رو پاک کردم اون همه مو رو باز کردم‌ و دوش آبگرم گرفتم و خوابیدم !

اما هیچ کدوم این کارها غمگین بودنم رو خوب نکرد ....!