رویا
وقتی که از رویا نوشتم تعداد خیلی زیادی برام پیام گذاشتن باورم نمیشد .فکر میکردم تنها باشم تو این راه .
اما دیدم نه اینجورام نیست .
هر دختری هر پسری هر نوع شاغلی یه فکر و رویایی تو پستوی ِ خودش داره . . .
که به زبون نمیاره .
ولی نوشتن و حرف زدیم . . .
الان تو فشار ِ خیلی زیادی هستم .
سعی میکنم یه جوری کنترلش کنم مثلا با رفتن به دنیای ِ غیر واقعی یا همون رویا ...
رویای ِ امشب من این بود که :
مثل ِ سال ها پیش تو اتاق ِ خودم باشم مشغول ِ درس خوندن و مامان بیاد بگه برات تخم مرغ جوشوندم بیا بخور جون بگیری .
برم سر ِ میز ببینم تخم مرغ ِ پوست کنده روش یه کم نمک و فلفل ریخته رو یه تیکه نون ِ سنگک ِ گرم شده کنارش کلی سبزی خوردن ِ تازه گذاشته و میگه بخور مامان . . .
مزه ی بهشتی میداد . . .
دلم تنگ شد برای ِ داشتن ِ اون لحظه ...
شما چی؟
میشه بهم بگین رویای ِ الانتون چیه؟
حرف بزنیم ؛ سرمون گرم بشه .