خیلی دلم میخواست صبح ها اول ِ وقت و پرنشاط بیدار میشدم و تا پیش از ظهر کارام رو به سرانجامی میرسوندم هر روز به سفارش ها میرسیدم و شب ها کاری نداشتم و میتونستم از ۱۰ اینا برم به سمت ِ خواب!

اما افسوس بی حوصله تر از این حرفام .

صبح ها از درد ِ پا کلافه ام و تا میشه تو تخت میمونم .

و مدام تو این گوشی میچرخم . این گوشی چی بود اومد تو زندگیامون؟!

دوباره لرز اومده سراغم . ماه ها بود این حالت درونم ایجاد نشده بود و الان مایوسم از برگشتش.

اینکه نمیدونم مریضم یا نه !

این حالت خیلی سخته که نمیدونی مریض شدی یا نشدی؟!

بدنم خیلی لایت درد گرفته ولی هیچ علایم مشخصی ندارم.

دلم برای ِ یک زندگی که تو ذهنم نرمال هست تنگ شده .

برای ِ قدم زدن .

و برای ِ قرار گذاشتن واسه بیرون رفتن .