رسیدگی به علایق !
خدا رو شکر بعد از گذشت ِ بیشتر از سه ماه بالاخره اون پاخترهای ِ اعصاب خورد کن رفتن !
اونقدر نرفتن که به خشم ِ طبیعت دچار شدن و طعمه ی دیگری شدن و با وضع ِ اسفناک رفتن دیگه ....
امروز صبح رفتم تو بالکن بعد از چند ماه با آرامش بودم !
کف رو شستم تمیز کردم و دوباره چمن ها رو پهن کردم !
چلغوز روبی کردم😐
به گل ها رسیدگی کردم .شاخه های ِ خشک رو حرص کردم .
گل های خشکیده رو از ساقه چیدم .
آب به گلها دادم .
یه کم تغییرات دادم .
و روحم تازه شد .....
سختی که این مدت بهم وارد شد احساس میکنم دیگه یه پیرزن ِ مو سفید ِ یائسه شدم ...!
سخته ادم حق به جانبش باشه ولی مجبور بشه بگه باشه !
حقش رو از دست بده فقط به خاطر اینکه آرامش ِ روانش رو از دست نده ....
کار سختیه به غرور آدم خیلی بر میخوره ؛ ولی برای زنده موندن گاهی باید ول کرد و اهمیت نداد !
پوستم کنده شده تا دارم اینو میگم ...
پست ها رو پاک میکنم چون نمیخوام به یادم بیاد چقدر سختی کشیدم ! و مزه ی تلخش دوباره بیاد زیر ِ زبونم ....
من یه عمر به یاد اوردم همه چی رو شاید یه کم استراحت لازمه که از یاد ببرم !