طالبی
به دکتر گفتم احساس میکنم تو اینجام (اشاره کردم به قفسه سینم) آتیش روشن کردن . میسوزه و داغه . دودش میاد تو گلوم !
دکتر حقیقتا موند ازین تشبیه !
امروز نتونستم از جام بلند بشم . فقط گوشام نگیره همه چیز حله !
الان بلند شدم یه طالبی خوردم !
چقدر خوبه اندازه یک نفره قشنگ بازش میکنی میخوریش.
ازین شیرینی ِ لایتی که داره .
رنگ ِ سبزش .
مزه ی یونیکش.
خیلی خوشم میاد ؛ احساس کردم جیگرم حال اومد !
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 17:10 توسط دیار
|