به دکتر گفتم احساس میکنم تو اینجام (اشاره کردم به قفسه سینم) آتیش روشن کردن . میسوزه و داغه . دودش میاد تو گلوم !

دکتر حقیقتا موند ازین تشبیه !

امروز نتونستم از جام بلند بشم . فقط‌ گوشام نگیره همه چیز حله !

الان بلند شدم یه طالبی خوردم !

چقدر خوبه اندازه یک نفره قشنگ بازش میکنی میخوریش.

ازین شیرینی ِ لایتی که داره .

رنگ ِ سبزش .

مزه ی‌ یونیکش.

خیلی خوشم میاد ؛ احساس کردم جیگرم حال اومد !