من
من هیچ وقت ادم قوی نبودم .
در عین ِ اینکه همیشه تو بطن ِ ماجرا بودم اما همیشه هم در قعر جریانات بودم!
نمیدونم شایدم رقت قلب داشته باشم که اینجور باتابانه نسبت به سختی ها اشک میریزم و طاقت ندارم .
امروز صبح رفتم سر عموم .بستری شده بود .
گفتم سلام و پقی زدم زیر گریه .
زنعموم اومد نازم کرد گفت اروم باش عزیزم😐
نه فقط برای ِ عموم یا مثلا عزیزانم یا خودم حتی من ازینکه انسان اینقدر در این دنیا زجر میکشه گریه میکنم ....
ازینکه در نقطه مقابل تمام انسان های ِ این دنیا . افرادی هستن که کمترین زجری میکشن و بیشترین زجری میدن.
من نمیفهمم نامتوازن بودن ِ این کفه های ترازو رو ...
+ نوشته شده در شنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۲ ساعت 12:53 توسط دیار
|