من هیچ وقت ادم قوی نبودم .

در عین ِ اینکه همیشه تو بطن ِ ماجرا بودم اما همیشه هم در قعر جریانات بودم!

نمیدونم شایدم رقت قلب داشته باشم که اینجور باتابانه نسبت به سختی ها اشک میریزم و طاقت ندارم .

امروز صبح رفتم سر عموم .بستری شده بود .

گفتم سلام و پقی زدم زیر گریه ‌.

زنعموم اومد نازم کرد گفت اروم باش عزیزم😐

نه فقط برای ِ عموم یا مثلا عزیزانم یا خودم حتی من ازینکه انسان اینقدر در این دنیا زجر میکشه گریه میکنم ....

ازینکه در نقطه مقابل تمام انسان های ِ این دنیا . افرادی هستن که کمترین زجری میکشن و بیشترین زجری میدن.

من نمیفهمم نامتوازن بودن ِ این کفه های ترازو رو ...