درسته که تو زندگیم ادم های ِ شیطان صفت کم نبودن .

ولی ادم های ِ خوب هم به وقتش کم نداشتم .

طی انجام کارهای ِ پزشکی همیشه مضطربم مخصوصا تو پروسه ی نوبت دهی !

امروز هرکاری میکردم نمیتونستم خودم رو اروم کنم . شب‌ اصلا نخوابیده بودم و اذیت شده بودم و حالا موقعیت این بود .

شماره ام خونده شد و رفتم گفتم من نوبت میخوام و خانم پرسید یک شماره ثابت لطف کنین ؟

اومدم بگم در لحظه یادم رفت ‌ اروم گفتم خانم ببخشید من خیلی مضطربم یه کم فرصت بدین یادم بیاد .با لبخند گفت باشه و بلند شد . رفت واسم آب اورد .

ازش تشکر کردم و آب رو خوردم و گفت خوب چرا مضطربی؟

گفتم خیلی استرس دارم انگار قراره کوه رو جا به جا کنم همینجور عین ِ خوره افتاده به جونم استرس.

با لبخند نگام کرد گفت داری با خودت بد میکنی .

یهویی‌ اشکم ریخت گفتم سرگردون شدم .

بهم دستمال داد و گفت عزیزم آروم باش.

یه کم سرم رو گذاشتم رو دستم رو پیش خوان چند ثانیه ای نفس کشیدم و سرم رو اوردم بالا گفتم الان حالم خیلی بهتر شد .

کارای ِ پذیرش رو انجام داد و بعد روی ِ کاغذ شماره اش رو نوشت گفت تو منو یاد ِ خواهر ِ کوچیکترم انداختی . اگر حالت بد شد با من تماس بگیر .

بهت زده نگاهش کردم خندیدم و گفتم قربون شما برم من .

پ.ن : دنیا همیشه یه شکل نیست . گاهی وقت ها ادم ها در قالب گل های ِ رز نمایان میشن و تو رو محو ِ زیباییشون میکنن‌.