زانو

زانوهام خیلی درد میکنند .

مریضی یه طرف اعصاب خوردی هاش هزار طرف .

اخه این پسرک کوچولو رو چه کنم؟ هنوز نمیتونه درست حرف بزنه!

دستاشو باز میکنه میگه نه و من باید بفهمم منظورش چیه که نداره و تو دستش نیست و اگر یه حدس اشتباه بزنم دیگه هیچ برگ برنده ای ندارم . اشک و گریه و جیغ !

راستش دیگه سرم بازار مسگرها شده .

داد میکشم سرش اعصابم خورد میشه . دعواش کنم اصلا حتی نمیفهمه دعواش کردم !

اخ طفلک ِ من ....

نحیف ِ کوچک ِ من .....

ببخشم اینقدر خسته شدم و کیفیت مادر بودنم پایین اومده.

شرایط جامعه داره دیوانم میکنه.

هرکسی یه باند بسته به ماشینش با صدای بلند .

دم چهارراه صدای بلند .

میخوام بخوابم صدای عربده کشی به اصطلاح بلند .

چه مرگیشون شده ادم ها ؟

حیوون ها قانون مند ترن .

بزنه به اون کمرشون روضه و عزاداری هاشون که پیاده رو ها رو اشغال کردن . مراکز تفریحی رو اشغال کردن . ارامش خیابان ها رو اشغال کردن ...

وای که چه روزهایی رو داریم به چشم میبینیم .

قلمت بشکنه تاریخ اگر روایت ِ صادقانه برای نسلهای بعد نکنی .

که چه فریبی به همه ی مردم دادند.

فرق‌ کردن

نمیدونم اینجور که سر ما ایرانی ها تو ماتحت ِ سیاست و اتفاقات سیاسی هست ایا ملیت و کشور دیگری هم هست؟

یا فقط ما ایرانی های خاص و ویژه اینجوریم ؟؟؟

از سال ۸۸ که بگذریم . از ۹۲ که من از مجردی در اومدم .

سال ۹۶ - ۹۸ - ۰۱ - ۰۳ - ۰۴ - ۰۵

اتفاقات سیاسی بسیار مهمی تو این کشور ِ شکست خورده ی بدبخت افتاده .و هربار نفوذ ِ زیادی به زندگی های شخصی داشت .

اینقدر رنگ از شوهرم دیدم که تغییر کرد که حد نداره .

دیگه از سال ۰۱ که اصلا اومد نشست تو زندگی ِ من شخصا .

دعواهامون شروع شد . زدن های ِ اون شروع شد ! دفاع کردن های من شروع شد .

خلاصه منم کم ساکت نبودم ‌. همچین تازونده بودم . حرف زده بودم فحش داده بودم . کتکم خورده بودم !

یعنی تا بحث سیاسی میشه عین یه بسیجی ِ وحشی میشه که فقط میخواد از آرمان هاش دفاع کنه و اصلا حتی نمیگه من مردم این که جلومه زنه !

واقعیت اینه زور صدا و بازو مرد خیلی خیلی بیشتره از یه زن !

خیلی بیشتر .

خلاصه این ماجرا ول کن نبود . هست تو جنگ بود . حالام هست .

و من دارم ویرون میشم. صد البته خدا لعنت کنه الهی مامان باباشو مخصوصا باباشو که بد ادمیه . کاش اون زودتر من بمیره تا پامو بکوبم تو قبرش و بگم ریدی به زندگیم.

تو این هفته ای که بچم مریض بود حس کردم خودم دارم دفع میشم دیگه .

یه روز ظهر اومد خونه گفت چی پختی . در حالی که داشتم بار ششم لباس ها رو میشستم و اب میکشیدم با دست که بندازم تو ماشین . گفتم چلو شوید ماهیچه . یه جوری عنق شد گفت فکر کردم یه چیزی دیگه میپزی .

که دلم میخواست لباسا رو با همون گه ها بزنم بهش‌.

خیلی حالمو میگیره ‌

خیلی حالم گرفته .

نمیتونم تحمل کنم . گاهی خیلی لطیف و مهربون . حمام رفته و مرتب و ارایش کرده میشینم جلوش میگم عزیزم بگو چته؟

میگه وااا هیچی. خدا سر شاهده دلم میخواد اینقدد بزنم تو صورتش که دهنش خون باز بشه .

میگم بهش الان این رفتارهات عادیه ؟ میگه اره .

وقتی عین سگ دروغ میگه و کتمان میکنه من چه کنم؟

واقعیت اینه از هرادم این مدلی به شدت دوری میکنم . حتی یادمه تو جنگ ایدی یکی رو داشتم زدم تو روبیکا اومد تا پروفایلش رو خوندم واقعا گفتم اصن با اونم حرف نمیزنم .

دیگه از نبود نظر دهی نگین بریم سر بقیه حرفا !

هی روزگار !

زندگی مشترک بسیار بسیار سرد و کسل شده !

عین دو نفر تو اتوبوس که تا انتهای مقصد پیش هم میشنن حالا یه خوش و بش‌و تبادل خوراکی هم‌ میکنن .

نهایت امر اینکه من هر حرفی هر گله ای هر انتقادی میکنم میگه وا من‌که همیشه اینجورم . من که دقیقا همینو کردم .

و من همیشه سوالم اینه ؟ کوووو ؟ کِی ؟؟

پ.ن:مردشور این ویروس اسهال استفراغ رو ببرن الهی که اومده تو بچه ها . قشنگ نابود شدم از اذیت شدن ِ بچم

من ببینم این جا نظری نگین کدومه میگین؟

خدمتی همگی شووووماها !

کو جا نظریش؟

آپلود عکس

عشق قدیمی

بعد از خیلی سال باهاش حرف زدم.

آخرین بار با دعوا و فحش و عصبانیت‌و بدون خدافظی جدا شدیم.

با احتیاط بهش نزدیک شدم و بهش گفتم‌ چقدر ناراحتم ..‌.

کلا ازینکه گه بخوره بین روابط ادم ها متنفرم .

و استاد اینکارم .

خودمو دوسش ندارم و خودم اینو خوب میدونم .

کاش میشد ادم با کسایی که‌ میخواد حرف بزنه ؛ حرف میزد .

نگگگین؟

لامصب رو کوجاش بزنم برا کامنت؟؟؟

😂😂

هرچی‌میگردم نیست که

نگین مادمازل؟

خوب من چیجوری برات کامنت بزارم؟

این روزها

برای چند نفر پیام دادم و یکی هست جوابم رو نداده . نگرانشم .

امیدوارم خوب باشه ....

چقدر بده روابط ِ مجازی‌ مثلا اگر مردی هیچ وقت هیچ کس نمیفهمه!

فقط میگن ء آپ نکرد دیگه و بعدم فراموشت میکنن!

تو جواب دادن کندم . با قلندر حرف میزدم و چت میکردم . یهو گفتم بایدم برم . اونم کلاس داشت حتی دیگه نتونستم براش پیام بزارم.

یکی دو تا پیام بی جواب موندن از بقیه.

اینقدر کار دارم نمیدونم چیکار کنم؟

چی بگم ؟

چه کنم؟

کارها خیلی زیاد شدن تمومم نمیشن.

یه مدت رژیم بودم خیلی خوب داشتم جواب میگرفتم.

اما از چهارشنبه اندازه ۱۲ نفر آدم هله هوله اینا خوردم !

که دیگه جبران شه یهو لاغر نشم😂😂🤣

هیچی و همه چی

هر روز عین ِ شاش ِ دستپاچه فقط دارم میدوم اینور و اونور هیچی ام به هیچی . نت کوفتی وصل میشه اصن نمیدونم چیو چک کنم؟

چیکار کنم؟

شماره قلندرو سیو کردم یادم نیست چی سیو کردم ؟

از زنده بودن چندتا دوست اطمینان حاصل پیدا کردم نرسیدم بهشون بگم خدا رو شکر.

اصن نمیرسم هیچ کار کنم . همینطور دارم بدو بدو میکنم .

کارای یکی از نزدیکان به شدت عصبیم کرده خواستم گوشیو بردارم زنگش بزنم بگم کاش وقتی پتروشیمی رو زدن میمردی ...

تو حالت گهی ام . دوباره جنگ شه میگن تو تابستون .

ازون ور نشه یه جور .

چقدر گرونی زیاد شده.

چقدد سخت شده .

خدا به همگی ما رحم کنه

زنده ای؟

درداور ترین سوال اون دوران و بعدش این جمله بود؟

اسمس دادن و پرسیدن زنده ای؟

دوبار بمب نزدیکمان خورد . زنده ماندیم . اما هربار موج ِ انفجار روحم رو ازم دور کرد .

فشار بسیار زیادی این دوران متحمل شدم .

خوش به حال درها و پنجره ها که از فشار کنده شدن و پرت شدن !

اما من ِ انسان باید مقاومت میکردم .

حرف بسیار دارم .

اما نمیدونم به چه صورت بیان کنم؟

دنبال

اعتراف میکنم به شدت منتظرم یه وب هست آپلود کنه پست جدید !