از امروز صبح زور زدم که حالم رو خوب نگه دارم . از استرسم هی نوشتم .هی خواستم حواسم رو پرت کنم .

نشد .

امشب لیوان ترس و اضطراب و هراسی که چند ماه بود دستم بود از دستم افتاد و شکست و هر تیکه اش هزار تیکه شد. حالا مشخص نیست این تیکه ها منو زخمی میکنند یا نه؟

چند وقتی میرم گم بشم از همه جا .

امیدوارم منو یادتون نره . من دلم پیش ِ خیلی هاتون هست.

من به اینکه تو یادتون باشم ؛ دلخوشم .