یه چیزی بگم بخندین یه کم .چند دقیقه پیش اتفاق افتاد.

همسرم خوابیده بود و در خواب ِ عمیق بود . من داشتم فیش خریدا امروز رو چک میکردم یکیش نمیخوند میخواستم برم اسمسشو از گوشیش چک کنم مطمئن بشم درست کشیده شده .

تاریک بود خیلی و من میخواستم اروم برم عین ِ یه خانم 🙂

پام گرفت به چهارچوب ِ در و پرررررررت شدم😂😂😂😂😂

و افتادم رو این بدبخت 😆😆😆😆😆😆

وای بمیرم هزار و یک ضرب پرید بالا گفت چرا همچین کردی؟

صدا پات بود؟

😂😂😂😂

وای 😂😂😂😂

بعد هم گفت من از دست تو امنیت ِ جانی ندارم ! نمیخواد مراعات منو کنی چراغو روشن کنی خطرش برام کمتره .

من اینقدر هول کردم سریع گفتم ببخشید و موقعیتو ترک کردم !

کاش دوستم داشته باشه هنوزم 😆

دقیقا یکبارم هم خونه بابام اینا بودم اون زمان ها رو بابام این حرکتو انجام داده بودم😂😂

نمیدونم چرا محسباتم تو تاریکی میریزه به هم