همه ی کامنت ها رو تایید کردم و اجازه بدین بهتون بگم که چقدر برام با ارزشین :) و ازتون چی تو ذهنم دارم ....
قلندر همیشه بهم یاد اور میشه که خودم رو دوست داشته باشم.
پسته همیشه از امید و انرژی ِ مثبت حرف میزنه بهم .
پرنسس کردلیا همیشه یه حالت مرهم داره و یه جورایی همیشه دلداری میده .
حسین واقعا کمک کننده اس احساس میکنم جا نمیزنه و تو اوج ِ مشکلات میگه حالا چیکار کنیم که حل بشه؟
یلدا مخاطبی که همیشه یاداور میشه که خودتو اذیت نکن خودتو زجر نده .
منصور همیشه یادم میاره که رفاقت های ِ قدیمی ریشه دارن .
سجاد یه جمله طلایی داره که وقتی جرقه آتیش میبنه اولین کار میره فیوز برق رو قطع میکنه و اونم اینه :
میفرماید که :
همچو آن لحظه شادی که گذشت ، غصه هم میگذرد .
قوری یه حس ِ آبجی بزرگه و حمیده خیرآبادی طور داره که میگه خوبه خوبه پاشو خودتو جمع کن . احساس صلح بهم میده
مینا سر پست خاطره رانندگیم از دستم خییلی خندید احساس ِ جاری بودن ِ آب رو بهم میده و اینکه یه جوریه که حالا پاشو جمع و جور کن نزار بمونه ! و اینکه یادم میاره من میتونم ادما رو بخندونم.بوهایی که میگم رو میشناسه و اینکه جفتمون دلمون شمال میخواد.
نگین رو احساس میکنم بچه خودمه و یه حس خواهر بزرگه بودن بهم میده و هروقت میخونمش حس میکنم دوباره ۱۴ ۱۵ ساله شدم .
دخترک رو درکش میکنم و هربار میخونمش حس میکنم زندگیشو میشناسم .
محسن حد وسط و خنثی نگه داشتن احساسات رو خاطرم اورد و تو اوج سختیها هربار پرسید خوبی؟
روح زیبا ادب و احترام رو یادم اورد.
و یلدا که ادرس وبشو نذاشت برام انگاری که گمش کردم.
مامان خانم که شاکر بودن رو یادم میندازه همیشه و حرفاش پر از مهربونیه اصلا کلا باهاش یاد مهر و محبت و مهربونی میفتم .
هرکس رو فراموش کردم بهم بگه