درون گرا
دلم میخواد یهویی دستشو بگیرم بغلش کنم اونقدر فشارش بدم به خودم تا این همه بغض و حرف نگفته اش سر باز کنه تو کل ِ وجودم.
از ادم های درون گرا . از ادم هایی که تو خودشون یه غار بزرگ دارن همیشه بیزار بودم .
حالا وصله ی جونم همونطوره ...
آه ای خدا ....
من که برا همه شنونده ام چرا اونی که باید برام حرف این ِ دلشو بزنه نمیزنه .
بهش میگم چرا حرفتو نمیزنی؟
میگه میخوام ناراحت نشی !
میگم اینجوری که منو تو هزار و یک فکر غرق میکنی چیو ناراحت نشم؟
چرا ذره ذره جونمو میگیری؟ خوب حرفتو بزن لامصب .
نمیزنه .
نمیزنه .
نمیزنه .
لعنت به این اخلاقای تخمی .
لعنت .
+ نوشته شده در سه شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳ ساعت 23:18 توسط دیار
|