مثلث
ما هنوز هم که هنوزه مشکل خواب داریم و اینم همه ربط میدن به من!
دیشب وقتی خوابید اومدم بخوابم دراز کشیدن دستمو گذاشتم رو پیشونیم یه مثلث بینن ارنج و صورت خالی میمونه
یهو صورتشو جا داد تو مثلث و با پستونک ِ تو دهنش گفت سَلللللللام
همینجور بهت زده و پوکر فیس چند ثانیه نگاش کردم .
باورم نمیشد بیدار شده . گفتم مامان بخواب . شبه . حدود ۹ خوابونده بودمش با کلی مصیبت . پنج ساعت بیرون از خونه بودیم و تو بغلم از کت و کول افتادم و فکر میکردم نتیجه بخشه .
اما دیگه ۱۱ بیدار شد تا سر ساعت ِ سه نصفه شب.
ازونورم صبح ۶ بیدار شد .
حالم اصن تعریف نداره . دلم میخواد با مشت بزنم تو دهن کسایی که میگن پاشو کاراتو بکن . تو تنبلی و ازین دری وری ها .
دیشب اینقدر چشمام تو رفته بود که شوهر ِ من که همیشه میگه خستگی هام مسخره اس دیگه ۱۱ که همه بلند شدیم رفت اشپرخونه رو کامل مرتب کرد .
و هیچی دیگه تا ۳ شب خونه مرتب کردیم سری سری حموم رفتیم .
و دیگه ۳ شب به زوووور خوابید .
این چرخه ی باطل تموم نمیشه.
خیلی حالم بده .
خیلی نگران رشدشم .
خدایا ...
یه کاری برام بکن .
ببخشید من بسیار بی حوصله و افسرده حالم .
اصن حسم نمیکشه جواب هیچی بدم .
اما میخونم همه رو.