اجبار
از سر اجبار و تو رو دروایسی با یکی از دوستام قرار صبحانه داشتم امروز .صبح بیدار شدم رفتم حمام .هنوزم از صبح حمام رفتن بیزارم و لرز میگیرتم !
کارهامو سلانه سلانه کردم و مطمئن بودم که الاناس اسمس بده که یا کنسل کنیم یا دیر بریم!
و اسمس داد دیر بریم و صبحانه رو کنسل کرد .
براش پیام دادم باشه و حوله رو دور سرم پیچیدم و گفتم بدم نمیومد بگه نریم اصلا!
میل به دیدار ِ هیچ کس و سخن گفتن با هیچ احدی رو ندارم .
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۲ ساعت 8:56 توسط دیار
|